رمان عاشقانه های من و ارباب |آیدا رستمی پور

نام_رمان#عاشقانه_های_من_و_ارباب

نویسنده: آیدا_رستمی_پور
ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان عاشقانه های من و ارباب:                                           عاشقانه های من و ارباب

دختری به نام شادی که سردی و گرمی زیادی چشیده و خدمتکار ارباب شهره!اون عاشق اربابه اما ارباب اونو به چشم کلفت میبینه اما یک شب اتفاقی میافته که ….

قسمتی از متن رمان عاشقانه های من و ارباب:

مریم _دلم واست تنگ شده بود !این طرفا اومدی بالاخره!با این حرفش یادم اومد که چیشد که من اومدم!

سرمو انداختم پایین !کیو گول میزدم؟ با مردیازدواج کردم که دوستم نداشت و منو مثل بقیه زنا میدید روح تمیز من و با
روح به لجن کشیده باران و امثال باران مقایسه میکرد و فرقی در ان نمیدید!!

جهالت تا کی ای عشق من؟ نگام به نقاشی روی دیوار خورد یه دختر تنها وبی کس توی یه جنگل سر سبز بود خیلی قشنگ بود لباساش مث خودم!خدمتکاری بود ! بلند شدم رفتم به سمت اتاق مریم
مریم یه کاغذ و مداد داری بهم بدی؟_
مریم_اره ولی میخوای چیکار ؟
!!میخوام نقاشی بکشم_
یه شونه بالا انداخت و رفت از توی کشوش کاغذو تخته شاسی رو اورد نشستم روی پله حیاطشون ،شروع کردم کشیدن!

اول دوتا چشم که دنیاهای منو به تصرف خودش در اورده بودن بعد بینی خوش حالتش که امید زندگی من بود
بعد هم لباش لبایی که تا دیشب من و به یه بازی کثیف دعوت کردن ! لبایی که طعم تلخ زندگی رو بهم فهموند!

این لبها نه تنها منو تحقیر میکردن بلکه میدونستم همین لبها روی لبای خیلی ادم کثافط دیگه قرار گرفته !

گردی صورتو کشیدم شروع کردم به کشیدن موهاش موهای مشکی تابدار قشنگش!

نمیدونم چقدر طول کشید تا نقاشی تموم شد به بدنم کش و قسدادم! دوباره به نقاشی نگاه کردم فوق العاده شده بود !نقصی نداشت مثل!صاحبش!دوباره نشستم روی پله ها!که حرفای کوروش توی سرم پیچید
چرا نزاشتی ما بهم برسیم من و شادی همو دوست داریم!

-هه مردیکه 
دروغگو! عکس سروشو برداشتم رفتم داخل روی مبل دراز کشیدم به نقاشی
نگاه کردم نقاشی رو به لبم تزدیک کردمو بوسیدمش که
!اهم اهم!برگشتم دیدم مریم اومده پذیرایی_
!مریم

_بگو خانم واسه چی کاغذ میخواستن
لپام گل انداخت و سرم به زیر رفت که گفت حالا خجالت نکش!شادی؟
بله؟_
مریم_مامان همه چیو بهم گفته با این صحنه ای که من دیدم تو خیلی عاشقشی ولی این عشق هردوتاتونو میسوزنه اگه اینجوری پیش بری اواره کوچه و خیابون میشی تو باید یکم باهاش سر سنگین باشی اینقدر با مردا بدی یکم با سروشم بد باش…