عشق در چهار دیواری | فهیمه ص

نام_رمان: #عشق_در_چهار_دیواری

نویسنده:#فهیمه_ص

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان عشق در چهار دیواری :

داستان در مورد یه پسر(محمد کسری) و یه دختر(پریا) است که با هم در یک دانشگاه درس می خونن. این دوتا با هم مشکلات زیادی دارن و با هم کل کل زیاد دارن. پریا یه خونه ای را می خواد اجاره کنه از اون طرف هم صاحبخونه کسری اونو بیرون میکنه و طی یه سری اتفاقات این دو با هم هم خونه میشن و همین طور با هم کل کل دارند تا این که کسری عاشق پریا میشه ، پریا هم که از اول یه جورایی کسری را دوست داشته، یه رازی داره که میترسه اگه کسری بفهمه اونو ترک کنه…پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان عشق در چهار دیواری :

دو نفری که داخل مراقبش بودن بیرون اومدن و با اشاره من به سمت دیگه محوطه رفتن…..وقتی مطمئن شدم..از انباری حسابی دور شدن ..درو اروم باز کرد م و داخل شدم..گنج انباری روی زمین به یه ستون بسته بودنش …سری تکون دادم و به سمتش رفتم..سرشو اروم بالا اورد …

کنارش زانو زدم و بی توجه به صورت پر سوالش مشغول باز کردن طنابای دور دست و پاش شدم که بی مقدمه گفت:
– شوهر جونت یه وقت نگران نشه که اومدی کمک یه مرد غریبه؟
بی توجه اخرین گره رو باز کردم و گفتم:
– خفه شو
– حسام می دونه که یه همچین مامور وظیفه شناسی داره ؟
خیره تو صورتش گفتم:
– برای اخرین بار می گم ..خفه شو…


مسیر دیدشو عوض کرد..من هم برای مطمئن شدن از بیرون ..دوباره بلند شدم و از لایه در به بیرون نگاهی انداختم و گفتم:
-فرصتی نداریم..اینبار اگه بیاد سراغت..بی برو برگرد…با یه تیر خلاصت میکنه…
به سمتش چرخیدم و اسلحه امو از توی کیف کوچیکم در اوردم و خشابشو چک کردم و به سمتش گرفتم و گفتم:
– باید همین الان از اینجا بری ..حسم از اینجا خبر نداره…منم نمی تونم هیچ جوری خبر دارش کنم ..تو باید بری که هم جون خودتو نجات بدی هم خبر بدی من اینجام….



دانلودستان