عشق و لازانیا (جلد دوم رمان سگ خانه زاد)| سامان

نام_رمان: #عشق_و_لازانیا

نویسنده:#سامان

ژانر:#اجتماعی#غمگین

خلاصه رمان عشق و لازانیا :

جلد دوم روایت زندگی همون دختره که بزرگ شده و تمایلات همجنسگرایانه داره و با یه دختر رابطه پیدا میکنه،همزمان با پسرای دیگه رابطه جنسی داره ولی بارمان رو دوست داره و بارمان بنا بر دلایلی عشقش رو قبول نمیکنه…

این رمان به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود.

قسمتی از متن رمان عشق و لازانیا :

تارا به لیوان در دستش نگاه کرد: آره بهم گفت. گفت خیلی طول میکشه تا جاش خوب بشه… گفت شاید یه سال… اگه تو و عموت نبودین…

معلوم نیست چه بلایی سرم می اومد …
نهال با لبان بسته لبخند زد: حالا که تبت قطع شده… دیدی که… دکتر هم به من یاد داد پانسمانتو عوض کنم …
تارا به تندی گفت ! نه: خودم این کارو میکنم !
نهال به آرامی دستش را فشرد: من بدم نمیاد! دلم میخواد یه روزی دکتر بشم !
تارا دست از دست او بیرون کشید و صورتش را نوازش کرد: چرا نهال؟ چرا تو؟
موهایش را از صورتش کنار زد: چرا فرار کردی؟ چرا هیچی نمیگی؟

نهال چشم به زیر انداخت. همچنان که بر لبه تخت نشسته بود پاهایش را جمع کرد: من… ملا منو اذیت میکرد… خیلی پیچیده س. مجبورم
خیلی توضیح بدم… وقتی حالت خوب شد برات تعریف میکنم …
تارا باز گونه اش را نوازش کرد: الآن حالم خوبه… بگو… مطمئن باش من به کسی نمیگم …
خندید و ادامه داد: فکر شهلا رو هم نمیکنم.

– ببین شاهین… وقتی دکتر بشم… اینجوری عکس میگیرم !
با سارافن سورمه ای و پیراهن سفیدش، دست به کمر زد و با نگاهی جدی به لنز دوربین خیره شد. شاهین سر بالا کشید: اوف! چه دکتر
خوشگلی! کی به من وقت میدی خانم دکتر؟
نهال دستانش را از سینه پایین انداخت و از خنده ریسه رفت. شاهین فلاش زد. نهال به فریاد که: تو به من کلک زدی! من نمیخواستم
اینجوری عکس بگیرم !شاهین شانه بالا اندخت: حالا که افتاد! کاریشم نمیشه کرد !
مقابل دوربینش ایستاد تا باز آن را تنظیم کند. نهال کنارش ایستاد: شاهین …
شاهین از گوشه چشم نگاهش کرد. نهال ادامه داد: راست میگی… دکترا توی عکس خوب نمیافتن !
شاهین خندید: این مهم نیست مه! م حرفیه که عکس میزنه! حالا برو مثل یه دکتر واقعی اونجا بایست…

جلد دوم رمان سگ خانه زاد