عشق پیری| satiris و دل آرا دشت بهشت

نام رمان:#عشق_پیری

نویسنده:satiris و دل آرا دشت بهشت

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان عشق پیری:

دانلود رمان عشق پیری:قصه قصه ی پسریه که تو سن ۲۵ سالگی دلبسته ی زنی میشه که ۳۵ سال ازش بزرگتره. عجیبه و همینطور از نظر بزرگتر ها رسوایی ولی شاید بین این دونفر عمق
مطلب فرق کنه.
خلاصه بخش۱:
سالومه دختری بیست ساله اس که تحت فشار های عصبی تقریبا از خونه فرار می کنه تا به عمه پیرش که اون رو فقط یک بار در هفت سالگی دیده پناه ببره. اما وقتی به خونه عمه اش میاد متوجه میشه که ۱۲ سال از مرگ عمه اش گذشته و حالا مرد جوونی توی اون خونه زندگی می کنه. سالومه نه راه پس داره نه راه پیش باید دید که برمی گرده پیش خانواده اش یا نه! …پایان خوش

 قسمتی از متن عشق پیری:

دانلود رمان عشق پیری:کساکت شدم صدایی هم ازاون سمت خط نمی اومد .دوباره همه ی اتفاقات جلوی چشمم جون گرفته بود و کلافگیم دوچندان شده بود. پریسا با صدای گرفته ای که کمی مرتعش شده بود گفت:

-معذرت می خوام. -بی خیال بعد از چند ثانیه با صدایی که سعی می کرد پرانرژی باشه گفت: -من اصلا واسه یه چیزدیگه زنگ زده بودم آقا داداش عصبانی! ولی من همچنان صدام آروم وگرفته بود: -برای چی؟

-مهراد میگه این جمعه برنامه بریزیم بریم بیرون روحیه مامان و بابا هم عوض بشه. حتی نپرسیدم برای کجا !دوست داشتم سریع تر به مکالمه پایان بدم .گفتم: -باشه .پنج شنبه بهت خبر می دم که می تونم بیام یا نه. پریسا هم که متوجه شد علاقه ای به ادامه صحبت ندارم، گفت: -باشه پس خبر از تو .کاری نداری؟ نمی خواستم دلخوری وسط بمونه ولی حال خودم چندان تعریفی نداشت، فقط واسه اینکه از دلش در بیارم گفتم: -نه، فقط مهراد و از طرف من ببوس. صدای خنده ش تو گوشی پیچید: -دیوونه .شبت به خیر. -خداحافظ. به تماس خاتمه دادم و پیامی که موقع رانندگی روی گوشیم اومده بود رو باز کردم، یکی از دانشجوهای مقطع ارشد بود: -سلام استاد .خسته نباشید .فصل اول رو براتون ایمیل کردم .منتظر جوابتون هستم. نفسم رو فوت کردم .امشب اصلا حوصله کار نداشتم .بهتر بود کمی استراحت می کردم .در جوابش نوشت