عمارت ارباب | زهرا قلنده

نام_رمان: #عمارت_ارباب

نویسنده:#زهرا_قلنده

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان عمارت ارباب:

آریا مهر بعد از ۱۳ سال از امریکا به ایران برمیگرده تا ارباب عمارت و روستای اجدادی خود شود درحالی که هیچ علاقه ای ندارد و به اجبار مادر بزرگ و مادرش ارباب شد. آنیل دختری که به عمارت اربابی آمد تا در کنار مادربزرگش که خدمتکار عمارت است زندگی کند. ولی جبر زمانه این دو نفر را کنار هم‌میگذارد تا با مشکلات و حقایق زندگیشون دست و پنجه نرم کنند.

قسمتی از متن رمان عمارت ارباب:

حسابی خسته شده بودیم که شیدا با بی حوصلگی گفت: پس چرا کیا اس نمیده؟
با خنده گفتم: بد عادت شدی این چن روزا؟
_وای اره. بدجور بهش وابسته شدم. کاش میشد فقط امشب پیشش بخوابم.
_بی حیا.
برام زبون دراورد: نکه خودت از خدات نیست زودتر بری عمارت بالا پیش ارباب.
_هوففف. یه جور میگی انگار شبا پیشش میخوابم.
_خب این همه نزدیکی هم کم نیستا؟
_خب کافی نیست ک. اصن بیخیال.
صدای گوشیم اومد که پریدم روش. با دیدن اسم تیرداد بادم خوابید. نوشته بود داریم میریم. بیا ببینمت. با شیدا رفتیم بیرون. تیرداد و مانی

و کیمیا اماده رفتن بودن. با کیمیا روبوسی کردیم و قول دادیم از هم بی خبر نباشیم.
با مانی و تیرداد هم عادی… سوار ماشین شدن که تیرداد یه چشمک ریز بهم زد و
حرکت کرد. بقیه خواستن برن تو که ارباب رو من گفت: انیل برو بالا تا من بیام.