فصلی دیگر با تو | آسمان

نام رمان: فصلی دیگر با تو

نویسنده: آسمان

ژانر:عاشقانه


خلاصه رمان فصلی دیگر با تو:

رمان فصلی دیگر با تو،داستان در مورد دختریه که از کودکی زندگیش رقم میخوره و ناخواسته توی زندگی می افته که اونو نمیخواد اما مجبوره تحملش کنه…

قسمتی از رمان فصلی دیگر با تو:

ماشین که ایستاد صدای تپشهای قلبم هم انگار ایستاد نه …. بهترش این است که بگویم در گوشم اکو پیدا کرد گرومپ….گرومپ…گرومپ گرمم بود یا فشارم بالا پایین میشد شوق دیدار بود که اینگونه اختیار لرزش دستانم را نداشتم یا …هیجان بود یا استرس؟                      

حیاط خانه رویای شیرین کودکی همانی بود که در خاطرم نقش بسته  بود. باغچه گل رز هنوز پر از گل بود باتفاوت بر اینکه گلهای دیگری هم به رزها پیوسته بودند.

پیاده روی شنی هم که به دل آقا جان هنوز هم همان طور شنی مانده بودو اصلا هم به  حرف عموها  گوش نمیداد که سنگ فرشش کند این پیاده رو را با شنهایش دوست داشت و به هیچ کس هم اجازه آن را نمی داد که دست به ظاهرش بزنند لامپهای آویزان از سر در ایوان و در ورودی خانه نشان میداد که برای جشن امشب تدارک زیادی دیده بودند با اینکه به همراه تینا آمده بودم ولی مثل همیشه او زودتر از من پا به داخل خانه گذاشته بود هوا هنوز کمی روشن بود و تاریکی، خودش را کاملا بر صفحه آسمان پهن نکرده بود، در را هل دادم و همزمان با در آوردن کفشهای تخت زنانه ام سلام بلندی به عزیز که روی ویلچر نشسته بود دادم

 

دانلود رمان فصلی دیگر با تو | آسمان

_سلام عزیزم چرا اینقدر دیر کردین ؟

    کیف روی مبل کنار ویلچرش انداختم و دست به گردنش کردم بوس محکمی از گونه اش گرفتم

_تقصیر من نیست تینا رو که میشناسین تا وقتی حاظر شه زیر پامون علف سبز میشه و یه گله گوسفند سیر میشن

صدای اعتراض تینا از توی اتاق آقاجون آمد

_بیخود پای منو وسط نکش تقصیر خودش بود عزیز جون من که گفتم تا از کلاسم تموم بشمو بیام دیر میشه تو بروخودت وایستادی تا با هم بیاییم.

بلند شدم و به استقبال آقاجون که با تینا از توی اتاق بیرون می آمدند رفتم

چند رمان دیگر که شاید بپسندید:



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 95 صفحه