فصل نرگس | پرنده سار

نام_رمان#فصل_نرگس

نویسنده:#پرنده_سار

ژانر:#عاشقانه #تراژدی

خلاصه رمان فصل نرگس :

دانلود رمان فصل نرگس: گذر زمان، نمی‌تواند رد پای گذشته را از ساحل سرنوشت کسی پاک کند، فقط می‌تواند انسان

را با نگاه به آینده، اندکی از یاد گذشته غافل و به آینده معطوف سازد.

انتظار برای بازگشت دلبند، چه نتیجه‌ای دارد؟
ماجرای نوجوانیست که در راه بازگشت به خانه‌اش، با دختری برخورد می‌کند و در این دیدار کوتاه،

اتفاقاتی رخ می‌دهد که موجب ماندگارشدن آن دختر در ذهن پسر می‌شود

 قسمتی از متن رمان فصل نرگس:

– خب اینجا آشنادارم، گفتم تخفیف بدهبهمونیهکمشادبشیم.
امین کهسعی داشت تظاهر به عادیبودنبکند، با تعجبیساختگی پرسید:
– آشنا؟
احسان نگاهی به سمت پیشخوانکردو گفت:
– آره، خونوادهی شوهر مونا اصفهانین.
امین
ا
مثال بازتعجب کرد.
– مونا ازدواج کرده؟ کی؟استوری نذاشتی.
احسان تکیه کردوموشکافانه به امیننگاه کردو
ا
کامال معمولی گفت:
– آره،دوماهی میشه. باباما تو سربازی وقت سر خاروندننداریم. این مونا هم دوسال بوداالن هی
قراربودازدواج کنن، هی یا یکی میمردیا یکی میرفت… هی یه مصیبتی میشد ونمیتونستیم
جشن بگیریم. دوماهپیشبدون حضورمنیه جشن خلوت گرفتنورفتنسر زندگیشون.
– بهسالمتی، انشاءالله خوشبخت بشن! شوهرشآشناست یا غریبهن؟ ن؟
َ
کجایی چهجوری آشنا
شدن؟تعریف کن.
امینبا لبخند احمقانهای،تمام اینهارا به زبان آوردواین مرتبه نوبت احسانبود که با نیشخند ر وی
میز خمشودوآرام بگوید:
– باید بهت ازبیست،منفی بیست بدن،مستر آرتیست!
ورفت که چیزی سفارشبدهد.
درونامین، کشمکشی وجودداشت که هیچکسقادربه درک آننبود. اونه با نرگس،نه با احسان،
نه باوالدینشونه با کیانوزینب،بلکه با خودشمشکل داشت. بایدسنگهایشرا با خودشوا
میکند وبرای خودشخطونشانمیکشید که »من جان، اذیتم نکن. خودت که عقل داری،
میدونی چیدرسته و چی غلط؛پسچرا هی بیقراری میکنی؟ چرا خوب نمیشی؟ چرامثل قبل
نمیشی؟«
احسان دستخالی برگشت. دست زیر چانهاشقائم کردوامین فکر کرد که اینژست جدید، چقدر
به احسانمیآمد. مثل همان ساعت شیک گشادمردانهای که درآنروزها به دست میانداخت وبا
خندهمیگفت فقطپانزدههزارتومانآنرا خریدهاست.
– تا حاال به درخت سیب فکر کردی؟