قاصدک سوخته | فرزانه رجبی

نام رمان:#قاصدک_سوخته

نویسنده: فرزانه رجبی

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان قاصدک سوخته:

دانلود رمان قاصدک سوخته؛ داستان در مورد دختری شهرستانی را روایت می کند که به تهران اومده که با کار کردن بتونه خرج خودش را در بیاره که در شرکت خدماتی که مشغول کار شده به مهمانی فرستاده میشه و در اون مهمانی متوجه میشه کسی قصد کشتن یکی از مهمان های که در اون جمع حضور دارند را داره

 قسمتی از متن رمان قاصدک سوخته :

به سمت دختره بر گشتم و دستم رو سمتش بلند کردم تا شونش رو تکون بدم بلکم بیدار بشه

دختره مثل جن دیده ها منو نگاه می‌کرد و منم مثل کسی که چیز تازه‌ای کشف کرده باشه محو چشماش بودم.

انگشتش رو به سمتم بلند کرد و بعد چند ساعت خوابیدن و بی حرکت بریده بریده گفت:

–تو… اون، یعنی… اون… تویی سام سیام؟

از حرفاش سر در نمیاوردم؛ اما نگاه سنگین راننده تاکسی رو که حس کردم باعث شد

نگاه ازش بگیرم و خیلی خشک به بیرون اشاره کنم.

–پیاده شو رسیدیم.

دیگه منتظر نموندم از ماشین پیاده شدم راننده هم پیاده شد و جفت چمدونم

رو از صندق عقب ماشین بیرون گذاشت.

بی حرف شش تا تراول پنجاهی از کیف پولم بیرون کشیدم و به سمتش گرفتم و

بعد از دادن پول به راننده، به سمت دختر رفتم که حالا از ماشین پیاده شده بود.

با همون صورت خرگوشی و چشم‌های گرد بهم نگاه می‌کرد، نمی دونستم

متعجبه یا قیافش کلاً اینجوریه؛ اما وقت فکر کردن به حال اون یا قیافش رو نداشتم،

الان مشکل اصلی بابابزرگم بود و عکس‌العملش بعد دیدن این دختر.

کولم پشتم بود و ساکم تو بغلم و دنبال اون که به سمت در بزرگ باغی حرکت می کرد

راه افتاده بودم؛ اما تمام حواسم به چهرش بود.

کل مسیر رو خوابیده بودم، خوابیدنی که حس می کردم به اندازه‌ی پلک زدن گذشته، یه خواب تو بیداری!