قتل سپندیار جلد اول  | moon_shine

نام_رمان: #قتل_سپندیار

نویسنده:moon_shine#

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان قتل سپندیار:

داستان راجع به قتل سپندیار پسر ملک حسین ….ونوهءتراب خان ایل بختیاری قلعه تل …یکی از روستاهای خوزستان ….که بوسیلهءشاهین برادر لی لی فر …کشته میشه…

 

قسمتی از متن رمان قتل سپندیار :

اونقدرمستاصل ودرمونده ام که دست به دامن دا میشم وحقیقت رو میگم …
-خواهش میکنم بذار یه دقیقه باهاشون حرف بزنم ..دیشب یه خواب بد دیدم ..خواب دیدم بابام دوراز جونش …
بغض گلوم رو میگیره ولی اب دهنم رو به زور قورت میدم وادامه میدم …
-دلم شور میزنه براشون ..بزار یه لحظه باهاشون حرف بزنم تا خیالم راحت بهش ..قول میدم زودی قطع کنم …
-به به …چشمم روشن ..چشم ودلم روشن ..حالا کارت به جایی رسیده که از تو خونهءمن …با تلفن خونهءمن… به اون داداش قاتلت زنگ بزنی وگل بگی وگل بشنوی …؟
عروس خون بس به این پرروئی نوبره والله …برو گمشو از جلوی چشمهام تا با جارو سیاه وکبودت نکردم ..برو گمشو لی لی تا نکشتمت وانتقام خون پسرم رو بعد ازاینهمه وقت ازت نگرفتم …


چشمم به تلفن بود ..به اون جسم کوچولو که میتونست دلشوره ام رو اروم کنه ودا نمیذاشت …واقعا منِ ابله چه فکری میکردم که داشتم از دا میخواستم بذاره زنگ بزنم …
اون به خون من تشنه بود محال بود به خواستهءدلم عمل کنه …
با چشمهایی خیس ودلی پراز دلشوره پله ها رو پائین اومدم …صدای چرخیدن کلید دراطاق دا نشون میداد که اونقدر سنگدله که میخواد تمام راهها رو به روم ببنده ..تا نکنه به خونمون زنگ بزنم
تا شب چشم دوختم به در که شاید سهراب از راه برسه وبتونم با موبایلش یه زنگ بزنم … از دلهرهء زیاد جون به لبم اومدولی زهی خیال باصل …به محض اینکه سهراب پاش رو تو اطاق گذاشت دا بلندش کرد وبردتش بیرون ..

از تو درگاهی در دیدم که سهراب گوشیش رو دو دستی به دا میده وامیدم رو ناامید میکنه …خدایا بیرحم تر از این بشر هم تو دنبا پیدا میشه؟.. نه والله …..

 

جلد اول رمان پیله ات را بگشا 



دانلودستان

لینک ها به درخواست نویسنده حذف شد.