لیلی بی وفا| fateme078

نام رمان: #لیلی_بی_وفا

نویسنده: #fateme078
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان لیلی بی وفا:

ارغوان، دختر بزرگ خانواده‌ی مذهبی هدایت- که نام نیکشان اعتبار تمام محله است- قرار است به زودی با پسر یکی از بزرگان ازدواج کند. همه‌چیز برای این مراسم آماده است که سر و کله‌ی فردی از گذشته‌ی پنهان ارغوان پیدا می‌شود. کسی که اگر آشکار شود…

بخشی از رمان لیلی بی وفا:

باد معتدل پاییزی که از حفره‌ی پنجره مربعی‌ شکل با آن پرده‌ی کرکره‌ایش-که همیشه‌ی خدا بالا بود و در تابستان

آفتابش و در زمستان هوای تاریک و ابری‌اش داخل اتاق می‌شد- بادکنک‌ها را به تکان‌خوردن وا می‌داشت. بادکنک‌های

طلایی دور تا دور پنجره‌ها قرار گرفته بودند و هر از گاهی یک کودک پنج-شش ساله می‌آمد و یکی از آن‌ها را به کودک

هم سن و سالش هدیه می‌داد و سراغ بقیه آن‌ها می‌رفت. از عروس، عروس گفتن‌هایشان دلم غنج می‌رفت. خنده

یک لحظه هم از لب‌هایم جدا نمی‌شد. زنان فامیل و همسایه مدام دست می‌زدند و کل می‌کشیدند.
مردها هم در حیاط، صلوات می‌فرستادند و به آقاجون تبریک می‌گفتند. تبریک هم داشت! وصلت با این خانواده، آرزوی

هر پدری بود.