مجموعه داستان نگاه از بالا | محبوبه دهقانی

نام رمان: #مجموعه_داستان_نگاه_از_بالا

نویسنده: #محبوبه_دهقانی
ژانر: #عاشقانه

خلاصه رمان مجموعه داستان نگاه از بالا:

مجموعه داستان های نگاه از بالا زندگی مردم عادی رو با یه زاویه دید متفاوت روایت می‌کنه.
دیدی که از رو به رو نیست و از بالا ست.
روایت‌گر ربط و پیوند زندگی انسان‌ها باهم دیگر هستش و زنجیر‌های اتصال نامرئی که از دید ما مخفیه.

بخشی از رمان مجموعه داستان نگاه از بالا:

پرستار سرم پدر را عوض کرد و رفت.
روی صندلی کنار تخت نشست. به چهره‌ی آروم پدر که در خواب بود نگریست. دلش عجیب دلتنگ مادر بود. مادری که پنج سالی هست چشم بر جهان بسته.
ـ مامان چرا من خواهر یا برادری ندارم؟
ـ پسرم ما بچه دار نمی‌شدیم خدا تو رو بعداز بیست سال به ما داد.
ـ مامان من بازم کیک می‌خوام.

ـ بیا عزیزم کیک من مال تو.
ـ نه، تو خودت می‌خوای. بخور.
ـ نه عزیزم، من کیک دوست ندارم!
با صدای سرفه پدر از افکارش خارج شد. قطره اشکی رو که روی صورتش بود رو پاک کرد و به طرف پدر رفت. اکسیژن رو بر دماغ پدر گذاشت.
پدر نگاهی پر از مهر به پسر کرد و دست پسر رو در دست گرفت. نفس عمیقی کشید و گفت:
_زمستون بود. هوا خیلی سرد بود یک ساعتی میشد که بارون بند اومده بود. ازخونه آقا جون بیرون اومدیم، سر خیابون رفتیم تا تاکسی بگیریم بریم خونه. متوجه یه صدایی شدیم؛ یه صدایی شبیه ناله بچه گربه، خوب که گوش کردیم دیدیم صدا از سطل زباله ست.