معادله عشق| فاطمه مقاره

نام_رمان#معادله_عشق

نویسنده:#فاطمه_مقاره

ژانر:#عاشقانه #طنز #درام

خلاصه رمان معادله عشق:

دانلود رمان معادله عشق:دختری از جنس حوا، پسری از جنس آدم! دختری که طی یه اتفاق، با پسر مشهور
قصه ما آشنا میشه وعشقشون می شه از جنس عشق آدم و حوا! عشق با طعم شیرین دعوا و کل کل .

 قسمتی از متن رمان معادله عشق:

من:نیم وجبی تو چی میگی ها؟ تینا:فضول بردن جهنم. با صدای زنگ تلفن دست از بحث کشیدم وتماس وصل کردم انیل بود گفت میخواستن برن ولی دیدن من تنهام اومدن دنبالم تا بیست مین دیگه اینجان. سریع دویدم بالا لبلسامو عوض کردم. وامدم تو باغ که هم زمان صدای در اومد سوار ماشین شدم رفتیم سمت پاساژ. امیر تو استدویو نشسته بودیم وسخت کار میکردیم اخه کار جدیدمون باید پخش میکردیم خیلی امید داشتیم تا این کارمونم بگیره قرار بود واسه ضبط تیراژ کار بریم ترکیه. این رهامم معلوم نیست کجاست باسوزش پهلوم دادوبلندی زدم و رو مو برگردوندم سمت اون دوتا تا که داشتن از خنده ریسه میرفتن امیر میلاد:ای برادرم در فراق کدامین یارت میسوزی بعدم دوتایی تایی زدن زیر خنده یاشار:امیر به خدا بری تو فاز عشق عاشقی کار جدید دیر پخش بشه به دو تیکه مساوی تقسیمت میکنم من:خاک تو سرتون یعنی کارتون از من مهم تره امیر میلاد:نه پس چی فکر کردی با صدای تلفنم دست کردم تو جیبم وتلفنمو برداشتم علی رضا بود تماس برقرار کردم من:سلام علی جون خوبی خوشی

علیرضا:سلام مرسی ببین امیر اون روهی با خودت بردار بیار از طرف من عروسی دعوتید بریم لباس بخریم من:مبارکه داداش بالاخره مجدوج شدی درضمن چند ساعت میشه که از رهام خبر ندارم علیرضا:نه بابا کی خواست زن بگیره فردا جشن نامزدی محمدرضاست من:خاک تو عالم تو فرق سرت اون ازدواج کرد تو هنوز ول میچرخی مین دیگه تو پاساژ(……….)باش ۳۰ علیرضا:نه این که تو ازدواج کردی حالام برو حاضر شو تا بعدم قطع کرد یاشار:عروسی که هست حالا من:محمد رضا دادش علیرضا بعد از اجازه گرفتن از یاشار به سمت خروجی استدیو. رفتم به سمت خونه رفتم وبعد از تعوبض لباسام به سمت پاساژ مورد نظر حرکت کردم