مهمان زندگی |فرشته ملک زاده

نام_رمان: #مهمان_زندگی

نویسنده:#فرشته_ملک_زاده

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان مهمان زندگی:

سایه دختری مهربان و جذاب پر از غرور و لجبازی است .وجودش سرشار از عشق به خانواده است ،خانواده ای که ناخواسته با یک تصمیم اشتباه در گذشته همه آینده او را دستخوش تغییر میکنند … پایان خوش.

قسمتی از متن رمان مهمان زندگی:

آرمین کارت آقای امینی را از جیبش بیرون آورد و شماره اش را گرفت پس از اینکه تماس برقرار شد با معرفی خودش
احوالپرسی گرمی با اقای امینی کرد و حال همسرش را جویا شد و با گفتن اینکه آرشام در کنار آنها شاد و سرحال است
خیال اقای امینی را راحت کرد و سپس گوشی را به آرشام داد و اجازه داد پسرک لمظه ای با پدرش حرف بزند آرشام
با لمن شیرین و کودکانه اش همه رفتار و ممبت های سایه را موبه مو به پدرش گزارش میداد آخر سر گوشی را به
آرمین داد و با خوشمالی به سایه گفت:
-بابایی قول داده فردا منو ببره پیش مامانی
پیشخدمت در حالی که سفارشاتشان را روی میز قرار میداد پرسید

-به چیزی دیگه ای احتیاج ندارید
آرمین با گفتن نه او را مرخص کرد و در حالی که پیتزای آرشام را مقابیش قرار میداد با لبخندی گفت:
-اینم یه پیتزای گنده برای آرشام توچولو
آرشام تکه ای از پیتزا جدا کرد و گفت:
-عمو بعد از اینکه همه پیتزامو اوردم )خوردم(منو سوار اون ماشینا میتنی)میکنی(؟
-اره چرا که نه؟
آرشام با خوشمالی دستهایش را بهم زد و گفت:
-آخ جون چقد خوش ب حالم شده

هر دو از این جمیه آرشام خندیدند و سایه در صورت آرمین چیزی را که در این چند ماه هرگز ندیده بود مشاهده کرد
او همیشه به یک لبخند کوتاه اکتفا میکرد که همین هم برای سایه غنیمت بود اما امشب از ته دل میخندید و چقدر
صورتش با خنده زیبا و دوست داشتنی میشد .