موهاش مشکیه |SEPIDAR 77

نام_رمان: #موهاش_مشکیه

نویسنده:#sepidar77

ژانر:#عاشقانه  #اجتماعی

خلاصه رمان موهاش مشکیه :                                                                   

رویایی که رو آوار زندگی دیگران ساخته بشه به هیچ جایی نمی رسه هیچ جا! چون زمین گرده سارا. زمین گرد بود، سیب هم می چرخید، رویاهاهم روی آواری فروریخته ساخته شده بود...

دانلود رمان موهاش مشکیه | SEPIDAR 77

قسمتی از متن رمان موهاش مشکیه :

سارا ظرف او را هم در پالستیک می گذارد و می گوید: من دیگه برم.
عرفان می گوید: صبرکن.
سارا پرسشگر نگاهش می کند و عرفان می گوید: بدون تشکر خشک و خالی
که نمیشه.
سارا خجالت زده نگاه می دزدد و عرفان دستش را می گیرد: بیا اینجا.
و به کار خودش اشاره می کند. سارا کنارش جای می گیرد و عرفان می خندد:
من اینجام، چرا اون سمت رو نگاه می کنی؟

ساراکمی اخم می کند: عه سر به سرم نذار.
عرفان که پی به خجالت همیشگی اش می برد می خندد، بوسه ای روی گونه
اش می زند و می گوید: نمیشه سر به سرت نذاشت که.

تلفن گه به صدا در می آید،پوفی می کشد و می گوید: برو به کارت برس. شب
هم خودم میام دنبالت باشه؟
سارا باشه ای می گوید و از جا بلند می شود. عرفان هم به سمت تلفن می
رود: برو به کارات برس.
تلفن را جواب می دهد و سارا از اتاق خارج می شود. نفس حبس شده اش را
بیرون می دهد و نیش باز شده اش را جمع می کند. با قدم هایی آرام به اتاق
کار خود می رود و پشت سیستم جای می گیرد. درسا می گوید: درستش
کردم انباری رو.

سارا خوشحال می گوید: واقعا؟ چجوری؟
درسا نزدیک می شود و برایش اشتباهش را توضیح می دهد. تک دانه برنجی
که روی مقنعه اش مانده نظر درسا را جلب می کند. می دانست که با وفامهر
ارتباط خانوادگی دارد، سارا گفته بود که قبال پرستار دختر عرفان بوده. شاید
همه چیز یک دوستی ساده بود اما درچنین اجتماعی کمی ظاهر خوبی
نداشت این دوستی و این صمیمیت.
***
هاله ساکت و مغموم روی مبل نشسته بود و چیزی نمی گفت. سارا باری
دیگر سعی می کند او را به حرف بیاورد: گفتی پروازت ساعت چنده؟
ـ : هشت و نیم.