میم مثل مادر| غزل.قاف

نام_رمان: #میم_مثل_مادر

نویسنده:غزل.قاف

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان میم مثل مادر:

 رمان میم مثل مادر داستان اشتباهات و خودخواهی آدم هاست؛ خودخواهی هایی که موجب نابود شدنِ زندگی چندین نفر میشه..
یه زندگی بیست و چند ساله، با باورهای بیست و چند ساله در عرض یه روز نابود میشه و این، یه فاجعه‌ی بزرگه..!
امیرعلی و یاشار، شاید دو سر اصلی این داستان باشن که زندگیشون طی اتفاقاتی به هم گره میخوره. اما چطور؟!

 قسمتی از متن رمان میم مثل مادر:

_ خیلی هیجان زدهام..!
یاشار سرزنشگر نگاهش کرد:
_ زیادی هیجان برات خوب نیست مامان..بیخیال استرس..خواهرته دیگه!
نرگس لبخندی زد. دست او را در دست گرفت و جلوی در ورودی ایستاد..
با دیدن نگار، خواهری که نزدیک به سه سال اورا ندیده بود ، هیجانش به بغضی
شکننده تبدیل شد و فوری آن را در آغوش او خالی کرد..

هردو خواهر با گریه یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و حرفی نمیزدند..
یاشار با دیدن حالِ آن دو نزدیک رفت و با خنده هردویِشان را در آغوش گرفت:
_چه گریه ای میکنید شما! من به شخصه اگه یکی رو بعد یه مدت طوالنی ببینم
خوشحال میشم، میخندم؛ دیگه نهایتش از شدت ذوق دست طرف رو میگیرم و
باهاش بندری میرقصم! ولی گریه آخه!؟
نرگس از آغوش نگار جدا شد و با اخمی مصنوعی گفت :
_ تو بی احساسی! اینا اشک شوقه! از هزار تا خنده و شادی و رقص بندری هم
فراتره!
نگار اشک چشمانش را پاک کرد و با لبخند نگاهش کرد :
– نگار قربون این زبون شیرینت بره خوشگل پسر..! تو چرا انقدر جیگر شدی!؟
یاشار یک تای ابرواش را باال داد و گفت:
_ جیگر بودم خال جون!
نگار به شوخی ضربه ای به بازویش زد :
_ باز به من گفت خال جون!
و بی طاقت او را در آغوش گرفت و گفت:
_ خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود…
یاشار با شیطنت گفت :
_ االن اگه بابا هم بیاد اینجوری بغلش میکنی!؟
نگار قهقه ای زد و از آغوش او بیرون آمد :