میگل جلد اول | mis_samira

نام_رمان: #میگل 

نویسنده:mis_samira#

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان میگل جلد اول :

دختری به نام می گل که خواهرش ترگل میخواست اونو مجبور به تن فروشی کنه….اما این دختر میخواد درس بخووونه…….
پسری که خواهرش قبلا با اون رابطه داشته می گل رو ازش میخره یه آدم مغرورر……….به خاطر اینکه به فساد کشیده نشه….

 

قسمعتی از متن رمان میگل جلد اول :

شهروز محو تماشای هیکل طریف و زیبای می گل به این فکر میکرد که این دختر الان مال منه..مال خود خودم…اینقدر به من تعلق داره که حتی کس دیگه نباید بهش فکر کنه….با این فکر یاد آراد افتاد..برگشت و بهش نگاه کرد…چنان می گل و بر انداز میکرد که انگار میخواد بخرتش…. -خوش سلیقه ایا!!!!

آراد سراسیمه برگشت و گفت:فعلا که اسیر دست توهه…. -من کسی و اسیر نکردم..خودش خواسته پیش من باشه!! -بهش حق انتخاب دادی؟؟ -آره…میگفت تورو میخواد مانعش نمیشدم!!! -شاهنامه آخرش خوشه! شهروز مکالمه رو با یه پوزخند تموم کرد و برگشت سمت جمعیت….سعید و دید که به سمت می گل و گلاره میاد…با اومدن سعید می گل تنها شد….شهروز تو شیش و بش رفتن و نرفتن بود که آراد از جاش بلند شد….

شهروز بدون اینکه نگاهش کنه دستش و گذاشت رو دستش که روی میز بود و گفت:صاحب داره…بگیر بشن!! -مگه نمیگی حق انتخاب داره؟… -نه الان که حلقه دستشه!!! می گل که از دور متوجه جو متشنج بین شهروز و آراد شده بود سریع جمعیت و ترک کرد و به سمتشون امد!!!بدون اینکه به روی خودش بیاره چیزی دیده کنار شهروز نشست و گفت:خسته شدم!!

شهروز دستش رو پشت صندلی می گل گذاشت و گفت:قربونت برم…خودم خستگیت و در میکنم!!! می گل برگشت و یه ابروش و بالا انداخت…باز نگاه خیره آراد از پشت سر شهروز توجهش و جلب کرد. نگاهش و دزدید و عصبی روش و برگردوند…حتی حرفی رو هم که قرار بود به شهروز بزنه یادش رفت…شهروز که متوجه این موضوع شد در گوشش زمزمه کرد:میخوای بریم؟؟؟ -نه!!!سما ناراحت میشه….