ناگفته ها |بهاره حسنی

نام رمان:#ناگفته_ها

نویسنده: #بهاره_حسنی
ژانر: #عاشقانه #طنز #اجتماعی

خلاصه رمان ناگفته ها:                                                                         دانلود رمان ناگفته ها

داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت مادربزرگ و بعد از سالها دور به ایران برمیگردد. آشنایی او با جوان در هواپیما و در مورد زندگی خود، این داستان را شکل می دهد …

قسمتی از متن رمان ناگفته ها:

تقریبا یک ساعت بعد بابک برگشت. درحالیکه تمام لبا سهایش خیس شده
بود. ماهی با اشاره گلی حوله به دست به استقبالش رفت. بابک که به نظر
میسرید کمی آرام شده است دست دراز کرد تا حوله را از ماهی بگیرد که
ماهی با ناز خودش شرروع به خشک کردن سر بابک کرد. بابک با تعجب
نگاهش کرد. ماهی هم اطراف را نگاه کرد. فقط من جلوی آشپز خانه ایستاده
بودم و قهوه ام را مزه مزه میکردم. با شریطنت چشمکی  به من زد و روی پنجه

پاهایش بلند شد و بابک را ب*و*سید.
_نازی از خود اشکال نداره!
بابک دوباره اخم کرد. و من هم برای اینکه ناراحتی و کدورتی بینشان به وجود
نیاید با خنده گفتم:
_چه همسر خوبی آقا بابک! خوش باشید همیشه!

از بالای سر ماهی که به گردنش آویزان شده بود به من نگاه کرد. نگاهش کمی
گیج و سرد بود. دستهایش دو طرف بدن ماهی آویزان و بی استفاده افتاده بود و
او آنها را بالا نمی آورد تا مثل ماهی دور گردن او حلقه کند.

چند ثانیه نگاهم کرد. و بعد حوله را از ماهی گرفت و نگاهش را به او داد که درباره برنامه ایی
که برای فردا چیده بود با هیجان صحبت میکرد. به آشپزخانه برگشتم و روی
صندلی نشستم و به بیرون نگاه کردم.

دوست نداشتم درباره چیزی که ذهنم را
به شدت مشغول کرده بود فکر کنم. حالا می توانستم نگرانی های گلی را درک
کنم. ولی دوست نداشتم به اینکه واقعی هستند یا نه حتی فکر کنم…….