نذار از نفس بیفتم | پریسا حصیری

نام رمان:#نذار_از_نفس_بیفتم

نویسنده: پریسا حصیری

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی


خلاصه رمان نذار از نفس بیفتم:

رمان نذار از نفس بیفتم،داستان غیاث مرد بسیار جذابی است که سالهاست عشق در گروی نسیمی دارد که با اعتقادات خانواده ش همخوانی ندارد و زمانی که میخواهد به او بدون خانواده ش پیشنهاد ازدواج دهد می فهمد نسیم پنهانی با کسی دیگر ازدواج کرده است
غیاث یاغی شده از خانواده ش تصمیم می گیرد بر خلاف اعتقادات خانواده ش قدم بردارد و با سواستفاده از دختران جوان آبروی پدرش را به حراج بگذارد که با دختری به نام بهار رو به رو می شود دختر پاک و مهربانی که آواره شده است ‌….

 

قسمتی از متن رمان نذار از نفس بیفتم:

-اول تو بگو.
غیاث به خنده ی زیباش خیره شد. چگونه میتوانست این خنده های از ته دل را از لب هایش پر
دهد!؟ جسم کوچکش را در آغوشش کشید و لب زد:
-شما بفرما جوجه.
بهار دلش غنج رفت از لقبی که غیاث به او داده بود. اما مردمک های براق و خاکستریش را در
کاسه چشمانش درشت کرد و گفت:
-من کجام شبیه جوجه اس؟!
غیاث با لذت خودش را خم کردو بوسه ای با عشق بر روی چشمان بهار کاشت:
-ای بابا قرار نیست که هر لحظه دلبری کنی!
بهار روسری کوچک قرمزش را جلوتر کشید و لب گزید:
-تو خیابون زشته. نگامون می کنن.

 

دانلود رمان نذار از نفس بیفتم | پریسا حصیری

غیاث چینی به پیشانیش داد و شانه ای بالا انداخت:
-بقیه غلط می کنن به مال من نگاه بندازن.
بهار با عشق به نیم رخ جذابش زل زد و با دست به بستنی فروشی اشاره کرد:
-بریم بستنی بخوریم؟
غیاث متعجب به سمتش برگشت و ضربه ای به بینی قرمزش زد:
-جوجه داری از سرما می لرزی ، اونوقت بستنی میخوای؟
بهار نگاه غمگینش را به غیاث دوخت و دستش را به داخل جیب پالتویش سر داد:
-بستنی بهونه س. نمیخوای بدونی من کیم؟! من…من یه مادر نشده ی مطلقه ام!

 



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 146 صفحه