نگاه مبهم تو | Tikooli

نام_رمان#نگاه_مبهم_تو

نویسنده:#Tikooli

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان نگاه مبهم تو :

دانلود رمان نگاه مبهم تو :یه دختر ثروتمند و مغرور که وارد به دنیایی میشه که براش قابل تصور نیست..و…..

 

قسمتی از متن رمان نگاه مبهم تو :

موبایل ملیکا زنگ خورد و شروع کرد با دوستش صحبت کردن….همینطوری که داشت حرف میزد …منم داشتم بهش نگاه میکردم…الحق که دختر جذابی بود…قد بلند و هیکل نسبتا لاغر داشت و صورت خوش چهره ….دماغ کوچیک و پوست برنزه…. و ابروهای کوچیک و رو به بالایی داشت…که واقعا به چشماش می اومد

چشمای مشکیِ , مشکی …و مدل گربه ای داشت …..انقدر چشماش قشنگ بود که هر کسی رو جــادو میکرد….
منم نسبتــاً مثه ملیکا بودم ….فقط یه ذره لاغر تر مو هام و چشمام قهوه ای روشن بود…ابرو هامم نازک و نسبتا کوتاه ….(همیشه مامانم بهم میگه…ابروهات دم نداره)البته حق هم داره ..ولی خودش میدونه ابرو های این شکلی خیلی بهم میاد
اندازه ی موهای من و ملی مثه همه….بلند تقریبا تا کمرمون فقط فرقش تو رنگش بود و مدل بستن , ملی یا باز میذاشت یا دم اسبی پشت سرش میبست …ولی من همیشه با مو هام مشکل داشتم هر روز یه شکل میبستم…..یه روز میبافتم همش رو ….یه روز با کلیپس بالا میبستم ….چون موهام پر و پف بود بالا وایمستاد و با مزه میشد….
اونقدر تو فکر بودم که نفهمیدم رسیدیم سر کوچه …ملیکا که تلفنش تموم شده بود برگشت بهم گفت : تا شب که قراره با هم بریم بیرون خدافظ…

بپا این یه کوچه رو که تنها میری گم نشی ….خندیدم و با ملی خداحافظی کردم و به سمت خونه خودمون که یه کوچه بالا تر بود راه افتادم ….
تا برسم به خونه داشتم به زندگی خودم فکر میکردم …تک فرزند …لوس ولی…آروم و خجالتی….خیلی مغرور ..و همیشه صبر و حوصله داشتم….یه دنده و لجباز ….دوست نداشتم کسی رو حرفم حرف بزنم….هر کسی رو جز آدم حساب نمیکردم….دختر کارخونه دار معروف …عزیز شده بین فامیل و همیچنین تک دختر فامیل ….
رسیدم دم خونمون….یه نگاه به خونمون کردم …ضلع شمالی کوچه بود نماش آجر ها قهوه ای بود و سقفش هم شیرونی مشکی ….بزرگ و دوبلکس….خودم که به شخصه عاشق خونمون هستم….