همکارم میشی | ستاره چشمک زن

نام_رمان: #همکارم_میشی

نویسنده:#ستاره_چشمک_زن

ژانر:#عاشقانه #طنز #پلیسی 

خلاصه رمان همکارم میشی :

ساتی با خواهرِ ۵ ساله اش تو یکی از محله های فقیر نشینِ کرج زندگی می کنه و پدر و مادرش و از دست داده. اون برای امرار معاش دست به دزدی می زنه. هیچ کاری براش نیست. اگر هم بود پر از دردسر بود و اگر هم باشه سرمایه می خواد. از ترس اینکه نکنه یه وقت گیر بیفته و خواهرش تنها شه دزدی های بزرگ و پر از ریسک و کنار می ذاره و میفته به دله دزدی…

دکتر هاویارِ مهدوی بنا به دلایلی به این محل پا می ذاره و سعی داره که به ساتی نزدیک بشه و شاید یجورایی کمکش کنه. حسِ صمیمیتی که ساتی ناخودآگاه در برابرِ همه به خرج می ده و شخصیتِ جدید و پر از جذابیت های هاویار باعث میشه که این دو با هم صمیمی بشن. و هاویار، ساتی و سوایِ همسایه های جدیدش که اصلا بهش نمی خورن ببینه…

اما به خاطر بدهکاری ئی که پدرِ ساتی براش گذاشته او مجبور میشه دوباره بره سراغ دزدی های نون و آبدار. بدهکاری ئی که برای پرداختش فرصتِ زیادی نداره. مبلغش کمِ و وقتش کمتر. و برای جور کردنِ این مبلغِ کم با عمار پسرِ تازه از بند آزاد شدۀ جمیله خانوم همکار می شن…

 

قسمتی از متن رمان همکارم میشی :

 

برای این تخس بودنِ بچه گانه اش توی دلم هزار بار قربونش رفتم و سر خوش خندیدم و سعی کردم حداقل با یه جمله محبتش رو بی پاسخ نذارم و خجالت و کم رویی و گذاشتم کنار و گفتم:

ـ بیشتر از همه نگرانِ خودت بودم…

و صدای اهنگ و زیاد کردم… و واقعاً هم همین بود من اگر یک دقیقه هم از فرزام بی خبر بمونم عصبی می شم….