هکر قلب | مهلا علی راد

نام_رمان: #هکر_قلب

نویسنده:#مهلا_علی_راد

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان هکر قلب :

من هلیا….ملقب به هکر قلب…
و تو پسری مرموز….ملقب به هکر ماشین…
من دختری که نه عاشق بوده و نه سعی به معشوق شدن داشته…
داستان من و تو داستان دو آدمی است پر غرور…
باخت از آن من نیست…..
عشق من تو را به زانو در خواهد آورد…
یاد من قدم هایت را سست میکند….
و نگاه من دین و ایمانت را به آتش میکشد و تو در خاکستر چشمان من خواهی سوخت….
این من نیستم که غرورم را شکسته و اعتراف میکند….
رمز قلبت در دستان من است….
پس زانو بزن…
و در آخر….
من دختری که عاشق نمیشوم….ولی وقتی در های قلبم برای تو باز شد تو را هم دیوانه ی خودم میکنم……
پایان خوش.

قسمتی از متن رمان هکر قلب :

 

با حرص نگاهم کرد.چشمم رو برگردوندم سمت چپ که نگاهم به دختر پسری افتاد که رو به هم و توی بغل همدیگه بودن و معلوم نبود که چیکار میکردن.خوشم نیومد و سرمو برگردوندم.بعد از چند لحظه ای که بینمون سکوت شد گفت:

_حداقل بیا بریم وسط برقصیم.

نگاهی به جمعیت وسط انداختم و گفتم:من از اینجور رقصا سر در نمیارم.معلوم نیست اون وسط چه خبره.نمیام.

_اگه یه نوشیدنی میخوردی دیگه لازم نبود رقصو بلد باشی.خود به خود اینطوری میرقصیدی.

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:من واقعا موندم.این چه جور اعتمادیه که بابام بهت داره.اگه امشب مشروب بخوریم و اتفاقی بیفته چیکار میتونیم بکنیم.

خنده ی خبیثانه ای کرد و گفت:این اتفاق که خیلی خوبه.خودم نوکرتم.میام خواستگاریت….

پریدم وسط حرفش و با بی حوصلگی گفتم:باشه باشه…تو برو وسط..من همین جا میمونم.

_یعنی نمیای دیگه؟

قاطع گفتم:نه.

_پس تو از این جا تکون نخور زود بر میگردم.

گذاشت رفت.به همین راحتی.خریت کردم که باهاش اومدم.اصلا از فضای اینجا خوشم نمیومد.مبلی گیر آوردم و روش نشستم.یه پسری رو دیدم که داره به سمتم میاد.احتمالا میخواست از نبودن شروین استفاده کنه.ولی وسطای راه کامران گرفتش و باهاش چند کلمه حرف زد.سپس خودش به سمتم اومد.کنارم نشست.بی توجه به وسط چشم دوختم که شروین در حال رقصیدن بود.کامران کاملا رو به من نشست و دم گوشم گفت:بی توجهیت تو حلقم.

خندم گرفت ولی نشون ندادم.با ظاهری سرد به سمتش برگشتم و گفتم:کاری داشتین؟