هیچکی مثل تو نبود | آرام رضایی

نام_رمان:#هیچکی_مثل_تو_نبود

نویسنده:#آرام_رضایی

ژانر: #عاشقانه #طنز #کلکی

خلاصه رمان هیچکی مثل تو نبود:

آنا مفخم تک دختر خانواده مفخم کارشناس ارشد معماریه. بی کار و جویای کار. یه دختر شاد و سر زنده که با جدیت سعی میکنه مطابق میل پدرو مادرش رفتار کنهو اونها رو راضی نگه داره. اما چون اعتقادات و نظرات خانواده اش گاهی با اون یکی نیستن مجبوره زیر زیرکی کارهای خودشم بکنه. تلاش اصلیش اینه که به گفته مادرش خانم باشه و چقدر سخته خانم بودن با …. پایان خوش.

قسمتی از متن رمان :

چشمهای گردم و از دستم برداشتم و به چشمهاش نگاه کردم.

یه لبخند زد و گفت: چرا مثل دختر دبستانیها رفتار میکنی. کار داری باشه شماره امو بگیر خوب.

بله دیگه الان از راهنمایی و بلکم زودتر دخترا دوست پسر دارن. همین میشه که این پسره میاد دبستانیها رو مثال می زنه احتمالن بچه های پایه آمادگی مد نظرش بوده.

یه تکونی خوردم و بازومو از تو دستش در آوردم و صاف تو چشمهاش نگاه کردم و محکم گفتم: اشتباه گرفتید آقا من دانشجو نیستم.

سمج گفت: خوب نباش. چه ربطی داره؟ هنوزم می تونیم دوست باشیم.

منگ سریع و بی حواس گفتم: دوست باشیم؟ سر جدت بی خیال شو بابا اشتب گرفتی.

یهو دستمو محکم کوبیدم رو دهنم تازه فهمیدم مدل وقتایی که با پریسا و دوستامون هستم چاله میدونی حرف زدم. این مهبدم که ریسه رفته بود.

گند زدم. روزم روز نمیشه اگه سوتی ندم. پامو که بزارم بیرون خود به خود یه گندی باید بزنم.

سریع برگشتم و تند تند رفتم سمت در ساختمون آموزش.

این مهبد کنه هم دنبالم.

مهبد: اِه صبر کن کجا میری. بزار من راهنماییت کنم تو که جایی رو بلد نیستی. صبر کن.

با دو تا قدم بلند خودشو بهم رسوند و گفت: چرا تند تند میری؟ هنوز تا شروع کلاسها مونده.

نه این پیله تر از این حرفهاست. ایستادم. اونم ایستاد. با اخم گفتم: رشته ات چیه؟

خوشحال گفت: عمران.

با همون اخم، جدی گفتم: این ساعت چه کلاسی داری؟

یکم فکر کرد و گفت: اممم …. فکر کنم نقشه کشی باشه، مهم نیست جلسه اول که نمیگه کاری بکنیم.

دِه بیا این پسره تو کلاس من بود. خدایا خوب جواب دعامو دادی. می زاشتی برم تو کلاس بعد بلا نازل می کردی رو سرم.

با اخم گفتم: این ساعت اجازه نداری بیای کلاس.

ذوق زده گفت: نریم کلاس؟ می خوای بریم بیرون؟

ای بابا این چه زبون نفهمه.

اخممو غلیط تر کردم و گفتم: مهبد چی هستی؟

مهبد: مهبد محمدی….

دیگر رمان های آرام رضایی:

رمان پشت یک دیوار سنگی

رمان باورم کن

رمان فقط من فقط تو