وداع آخر | یگانه اولادی

نام رمان:#وداع_آخر

نویسنده: یگانه اولادی

ژانر:#عاشقانه #درام #اجتماعی

خلاصه رمان وداع آخر :

رمان وداع آخر،داستان رعناست… زنی امروزی و فعال که کارمند بانک است… داستان وداع آخر، داستان جدال بین دو فرهنگ است… زنی که میخواهد آپدیت باشد و مردی سنتی که زنی مطیع و سربه راه دوست دارد!

قسمتی از متن رمان وداع آخر :

ماگ چایش را سر میکشد و تفاله اش را میگذارد… برگه ی زیر دستش را میگیرد و با دقت اعداد را محاسبه میکند… شماره ها یکی پس از دیگری از نوبت شمار خوانده میشوند و او هر بار میان حساب و کتاب هایش جواب ارباب رجوعش را میدهد… انگشتش را زیر مقنعه اش میبرد و سرش را که بخاطر سفت بستن کش مویش به خارش افتاده میخواراند… صدای دید دید دستگاه فکس روی مخش است… هر از گاهی به صفحه ی موبایلش نگاهی میندازد و ساعت را چک میکند… حال بچه مدرسه ای را دارد که مدام نگاهش به ساعت بالای تخته است تا هر چه زودتر زنگ خانه به صدا دراید… آقای صابری برای بردن ماگش آمده که سریع میگوید: یه چایی کم رنگ لطفا… بعدش یک لبخند به پهنای صورت میزند و دل آقای صابری، فوق لیسانس کامپیوتر را بدست میاورد… همیشه جلویش معذب است… ازینکه خودش با لیسانس بانکداری و پنج سال سابقه ی کار در بخش اعتبارات مشغول است و او با آن مدرک بالا دو سال است که آبدارچیست احساس شرم میکند… سری به تاسف تکان میدهد تا بیش از این به حال خراب جوانان مملکت گل و بلبلش فکر نکند… ساعت از دوازده گذشته و معده اش غرولندش بلند شده… بسته ی بیسکوییت ساقه طلایی کرم دار را باز مبکند… یادش بخیر! ان وقت ها که بچه بود دو طرف بیسکوییت را از وسط باز میکرد و کرم وسطش را لیس میزد! کاش میشد باز هم تجدید خاطره کرد… لیوانش آرام کنار دستش قرار میگیرد: بفرمایید… نوش جان… عینک فریم مشکی اش را بالا میدهد: خیلی ممنون… بفرمایید بیسکوییت…

 

دانلود رمان وداع آخر | یگانه اولادی

 

صابری لبخند بی جانی میزند و با سر تشکر میکند و میرود… نمیداند چرا به سرش میزند که بیسکوییت را توی چای بزند و بعد بخورد… -: شماره ی سیصد و هشتاد و نه به باجه ی سه… با لذت بیسکوییت نرم شده و داغ را توی دهانش میگذارد… از ابتکارش غرق لذت شده که دوباره کارش را تکرار میکند و حواسش به ارباب رجوع مقابلش نیست… -: سلام…. سرش را که بلند میکند ماتش میبرد… خشک میشود و قلبش به سمت حلقش هجوم میبرد… بیسکوییت نرم شده ی در هوا معلق، تلپ؛ روی مقنعه اش میفتد… هول میکند و سریع عقب میرود… دستش به ماگ میخورد و کمی از چای روی میز میریزد… هول و دستپاچه به سرعت به سمت کاغذ ها هجوم میبرد…. برای نجات جان فرم ها با آستین مایع روی میز را پاک میکند و فورا در جایش میخ می ایستد…

 

 



دانلودستان

لینک دانلود به درخواست نویسنده حذف شد.