وقتی خورشید بغض میکند | ا.اصغرزاده

نام رمان: وقتی خورشید بغض میکند

نویسنده: ا.اصغرزاده

ژانر:عاشقانه


خلاصه رمان وقتی خورشید بغض میکند:

رمان وقتی خورشید بغض میکند،داستان عشقی بی هوا در مسیرِ کینه ای چهل ساله!

-خیلی وقت پیش، درست زمانی که خورشید قصه‌ی ما هنوز طلوع نکرده بود اتفاق بدی رخ داد، اتفاقی که درش قسم خورده شد به نابودی، به تباهی، به سیاهی!
همان موقع بذر کینه کاشته شد، شخم زده شد، جوانه زد و آرام و آرام رشد کرد، ریشه دواند و بزرگ شد، بزرگ و بزرگ‌تر تا شد یک سیاهی، یک تباهی و یک غروب بی‌رحمانه.

پسر قصه‌ی ما که از همان کودکی در گوشش از انتقام خواندن و حالا وقت شروع بازی است اما آیا عشق مجالی به انتقام می‌دهد؟

قسمتی از رمان وقتی خورشید بغض میکند:

توی دلش لبخند زد و تلافی کار خورشید را خوب سرش درآورد.
بلند شد؛ از پشت او را که قصد فرار کردن داشت را گرفت و سفت بغ*لش کرد.
ایستاد؛ قلبش دیگر انگار کار نمی‌کرد.
“نکن این‌کار را با من لعنتی، من بد عادتم!”

 

دانلود رمان وقتی خورشید بغض میکند | ا.اصغرزاده

دستش محکم لباس محمدش را چنگ زد؛ به جای لباس انگار به دلش چنگ زده باشد.
خیره‌ی صورت سرخ خورشید مات شده و بی‌اراده لب زد:
-چی داری تو که شب و روز نگذاشتی برام!
نشنید؛ سرش را محکم روی سی*نه‌اش قرار داد و تپش قلبش کر کننده بود.
نه؛ کر کننده نه؛ سمفونی عشق بود ضربانش؛ می‌نواخت و دیوانه می‌کرد دل عاشق پیشه‌ی دخترک را.

چند رمان دیگر که شاید بپسندید:



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 90 صفحه