وقتی قوانین شکسته می شوند | مهدیه خلیلیان عادل

نام رمان: # وقتی_قوانین_شکسته_می_شوند

نویسنده: #مهدیه_خلیلیان_عادل
ژانر: #عاشقانه #فانتزی

خلاصه رمان وقتی قوانین شکسته می شوند:

هرآدمی گذشته‌ای داره؛ ولی دنیل استایلز‌ یاد گرفته تو گذشته زندگی نکنه. با وجود تمام اتفاقات

پشت سرش زندگی بهش آموخته که هراتفاقی هم بیفته چرخش باز هم می‌چرخه. اما مثل اینکه

این‌بار دست خودش نیست. هر چقدر اون بخواد گذشته رو توی گذشته نگه داره، چرخ دنیا این‌بار

برعکس می‌چرخه و یه دختر ساده‌ی نیویورکی رو به دنیای مرموز شب می‌کشونه! دنیای شب

جاییه که بر پایه قوانین سفت و سخت اداره میشه؛ اما برای این دنیا هم قراره چرخ برعکس بچرخه،

چرا که خون‌آشامی هزار ساله از زندگی در خفا خسته شده.

 

قسمتی از رمان وقتی قوانین شکسته می شوند:

لس‌آنجلس مثل همیشه پرهیاهو بود. مردم فارغ از دنیا می‌دویدند تا به کارهایشان برسند. زیر یکی

از سقف‌هایش، در خیابان پنجم، دنیلا اوا استایلز، با ناامیدی به کلاس شلوغش نگاه می‌کرد. هنوز

چند دقیقه تا پایان کلاس مانده بود؛ اما کسی به او به‌عنوان معلم این کلاس اهمیتی نمی‌داد.
بالای کلاس جمع‌وجورش ایستاده بود. اطرافش را بوم‌های نقاشی، قوطی‌های رنگ و قلم‌موهای

دوست‌داشتنی‌ای پر کرده بودند. البته به‌علاوه‌ی دانش‌آموزان خسته، سرتاپا رنگی و نق‌نقو.
بالاخره تسلیم این دانش‌آموزان آتش‌پاره شد. دست‌هایش را به هم کوبید و با صدایی که سعی

داشت بلندتر از همهمه‌ی کلاس باشد داد زد:
– خسته نباشید بچه‌ها!
خوشبختانه بهترین شاگردش، هیلی، توجه نشان داد و با لبخند دندان‌نمایی از ردیف جلو، ممنونی

در جواب گفت. دنیل هم متقابلا لبخند زد و بعد رو به کلاس بلندتر ادامه داد: