پاییز مرگ | آرمان فیروز

نام رمان: #پاییز_مرگ

نویسنده: #آرمان_فیروز
ژانر: #عاشقانه #معمایی #ترژادی

خلاصه رمان پاییز مرگ:

روایتِ کوتاهِ

دیگری از این رمان است. شایان ذکر است که علت اینکه این رمان کوتاه روایت کوتاه دیگری از رمان روباه ماده است،

به این خاطر است که این رمان قبل از رمان اصلی نوشته شده و پس از آن دستخوش تغییرات بزرگی در تمام زوایای رمان شده است،اما داستان محفوظ است. در این رمان کوتاه، در دو فصل مجزا سعی شده است که بعضی از نکات کلیدی رمان در دو صحنه‌ی کاملا متفاوت، به صورت تفهیمی برای مخاطب،روابط پیچیده‌ی نُه شخصیت اصلی داستان

روشن شود.

بخشی از رمان پاییز مرگ:

همه‌جا تاریک بود.در واقع در حال خواب‌دیدن بودم. از این مسئله آگاه بودم.به هر حال وقتی که انسان خوابی را می‌بیند و یا به زبان بهتر به رویا می‌رود،کاملا متوجه است که در رویا قرار دارد. این هم به واضح‌نبودن تصویری که می‌بینیم پبرمی‌گردد؛ چون هم می‌دانیم که قبل از این به خواب فرورفتیم و هم اینکه تمامی این تصاویر در ذهن

و فکر ما می‌گذرد.پس تشخیص‌دادن تفاوت بیداری و رویا به محنت و مشقت زیادی احتیاج ندارد. گاهی اوقات ما انسان‌ها تصور می‌کنیم که هنگام به خواب رفتن، هر چیزی که می‌بینیم یک خواب است و می‌گوییم:

«خواب دیده‌ام.» فقط این را می‌گوییم، ولی ‌نمی‌گوییم که چه نوع خوابی دیده‎ایم. در هر صورت خواب‌ها قصد رساندن یک پیام را به ما دارند . حتی اگر چنین هم نباشد، حداقل از یک منبع نشأت می‌گیرند. غیر از این محال ممکن است که ما خوابی را ببینم؛ حال خواب، چه یک خواب معمولی، چه یک رویای صادقه و چه یک کابوس باشد.