چمدان آخرین مسافر | آرزو طهماسبی

نام رمان: چمدان آخرین مسافر

نویسنده: آرزو طهماسبی

ژانر:عاشقانه


خلاصه رمان چمدان آخرین مسافر:

رمانچمدان آخرین مسافر،داستان در مورد یک دختریست کاملا سنتی که با پسر خان روستاشون ازدواج میکنه اما به دلایلی که مشخص میشه جدا میشن؛ حالا بعد مدت ها دختره برگشته به روستاشون جایی که پسرخان هم اون جاست و باز این دو هم رو میبین آیا این بار می‌تونن عاشقانه به هم برسند؟؟!

داستان محور یک روستای تاریخی و توریستی در کردستان است که روستا و افراد روستا هم ماجراهای خودشون رو دارن و همین جذابیت رمان رو چند برابر کرده!!!

 

قسمتی از متن رمان چمدان آخرین مسافر:

هنوز سر شب بود که مامان به کیمیا خبر داده بود، باید برگردیم. متعجب چند بار از کیمیا پرسیده بودم به چه دلیل؟ اما او هم نمی‌دانست.
تا به حال سابقه نداشت مامان وسط مراسمات نوروزی، ما را به خانه ببرد.
زمانی که به خانه برگشتیم، خان دایی هم آن جا بود و با بابا در مورد چیزی بحث می‌کردند.
بی توجه به سمت آشپزخانه رفتم. متوجه شدم مامان مشغول تدارکات است.

– کسی این جا میاد؟

مامان با شوق به سمتم برگشت و دو استکان آخر را هم در سینی گذاشت. چند لحظه بعد در آغوشم کشید و صورتم را با داستانش قاب گرفت.

– خواستگار میاد! اونم کی؟ پسر خان!

 

دانلود رمان چمدان آخرین مسافر | آرزو طهماسبی

 

خشک شده، مهبوت ماندم. خواستگار! برای کی؟
قطعا برای کیمیای که دو سال از من کوچک تر بود که نمیامد! دختر دیگری هم در خانه نداشتیم!
تنها گزینه من بودم!
پس شادی امشب مامان بی دلیل نبود.

– اگه نخوام که ازدواج کنم…

اخمی کرد و دو انگشتش را روی لب هایم گذاشت.

– هیس! بابات باهاشون قول و قرار بسته!

بعد هم سمت سماور رفت و روشنش کرد. این بار نگاهش لطیف تر و مهربان شد.

– پسره خودش پسندت کرده! معلوم نیست کجا تو رو دیده! تو هم کم کم خوشت میاد، نترس عزیزم.

اما من می‌ترسیدم! خیلی وقت بود که از آن خانواده می‌ترسیدم! همیشه فکر می‌کردم اگر یک بار از نزدیک دیدمشان باید چه رفتاری داشته باشم؟!
برگشتم که به اتاقم بروم، کیمیا را دیدم. کز کرده، گوشه دیوار به ما گوش می‌داد.
دلم نمی‌خواست او هم بترسد. کیمیا همیشه حساس بود حتی وقت های که انگشت من بریده می‌شد، او زودتر از من اشکش می‌چکید.
به خاطر او هم که بود به اجبار لبانم را کش دادم.

 

چند رمان دیگر که شاید بپسندید:



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 134 صفحه