چیزهایی هم هست | مهسا نجف زاده

نام_رمان: #چیزهایی_هم_هست

نویسنده:#مهسا_نجف_زاده

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان چیزهایی هم هست :

زندگی و آینده یلدا زند با حضور برادر ناتنی پدربزرگش ” محمد زند ” دچار تغییرات اساسی می شود . دختر آرامی که تا چهارده سالگی با ترس و وحشتی عجیب از پدربزرگش زندگی می کرده است . این ترس با حضور محمد زند ( عمو جان ) بخاطر شباهت ظاهری که با پدربزرگش دارد دوباره زنده می شود . علاقه هیوا خواهرش، به ایلیا نوه محمد زند، که قرار بود به ازدواج منجر شود با یک سوال و اعلام نظر قاطع محمد زند، تنها باعث تغییری بزرگی در آینده و سرنوشت یلدا می شود …

قسمتی از متن رمان چیزهایی هم هست :

صدای ویولن تمام فضای ماشین را پر کرد . شیشه را پایین دادم . برخورد باد خنک به صورتم و صدای ویلون تمام وجودم را پر از آرامش کرد . فقط چهار ساعت طول کشید تا خانه ای کوچک و مبله شده در غرب تهران پیدا کنم . وقتی در کمتر از سه دقیقه به بنگاه دار و صاحب خانه گفتم خانه را می خواهم هر دو با تردید و شک نگاهم کردند . همین چند ماه کوتاه کافی بود تا تجربه های بزرگی در مورد مطلقه بودن پیدا کنم . راهی جز دروغ گفتن پیشِ رو نداشتم .

این دو سال خیلی خوب یاد گرفته بودم به چیزی فکر کنم و چیز دیگری بر زبان بیاورم . گفتم چند سالی است که از همسرم بخاطر فشارهای خانواده اش بخاطر بچه دار نشدن جدا شدم و چند ماهی است که با کسی نامزد کردم . نامزدم یک مرد اصیل ایرانی است که از بچگی در آلمان زندگی می کرده و وقتی برای کار به ایران آمده با هم آشنا شدیم و قرار است مراسم ازدواج مفصلی در آلمان داشته باشیم .

ولی چون طبق قرار بلیط و پاسپورتم آماده نشده است مجبور هستم تا دو یا شاید سه ماه صبر کنیم و چون هنوز رسما ازدواج نکردیم نمی توانم خانه او زندگی کنم و خیلی چیزهای دیگر که با آن هیجان و اشتیاقی که در مورد نامزد خیالی ام حرف می زدم لحظه ای تردید کردم که آیا این ها همه دروغ است یا نه ؟ همه چیز خیلی سریع تر از چیزی که انتظارش را داشتم پیش رفت ….