کسی شاید شبیه من | لیلین

نام_رمان: #کسی_شاید_شبیه_من

نویسنده:#لیلین

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان کسی شاید شبیه من :

جاما هوتیچ دختر بوسنیایی جنگ زده ای هست که هفده سال قبل به همراه مادرش مونیرا تو یکی از اردوگاههای آوارگان جنگی نزدیک مرز کرواسی تحت سرپرستی وحمایت یک فعال حقوق بشر ایرانی به نام دکتر مسعود فراهانی قرار می گیره.دکتر با مادرش ازدواج میکنه واون به عنوان فرزند خونده ی دکتر با یه هویت جدید به ایران می یاد.تو تموم این هفده سال،جاما با هویت ایرانیش یعنی ندا فراهانی زندگی میکنه اما هرگز نمی تونه خودشو با شرایطی که بهش تحمیل شده وفق بده.نقاط مبهم زیادی از گذشته ش وجود داره که نمیذاره اون به طور کامل از هویت اصلیش وزادگاهش دل بکنه.تو گیرو دار رسیدن به جواب سوال هایی که همیشه داشته با پسربچه ای به اسم کارن آشنا میشه و تو حیطه ی کاریش به عنوان مربی مهد اون بچه درگیر زندگی خانوادگی کارن میشه و…پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان کسی شاید شبیه من :

به ســمت ماشــین رفتم ونگاه گذرایی به صــورن معصــوم کارن تو خواب
انداختم. به طرف فر ید چرخ یدم و واســـه این که هر چه زودتر راهیش کنم
بره،گفتم:آ اای آذر یان دی گه بهتره کم کم تشــریف ببرین. کارن م عذب
خوابیده.می ترسم اذیت شه.
شهاب عینهو نخود خودشو انداخت وسط.
ـ ای بابا نداجان این چه حرفیه؟خب اآلن آاا فرید خیال می کنه مارسم مهمون
نوازی سرمون نمی شه.ایشون که تا اینجا تشریف آورده بهتر نیست تعارفشون
کنی واسه شام درخدمتشون باشیم؟
با حرط دندونامو رو هم فشردم و یه لبخند عصبی زدم.فرید اما با خنده دستی
به شونه ی شهاب زد وتعارفشو رد کرد.بالفاصله سوار ماشینش شد ورفت.
به محد رفتنش شــهاب گفت:مثل اینکه زیادی رفتی تو نقش خاله بودن.می
بینم این فعالیت های انسان دوستانه ن به خارج از مهدم کشیده…