کلت طلایی | silver sea horse

نام_رمان#کلت_طلایی

نویسنده:#silver_sea_horse

ژانر:#عاشقانه #پلیسی

خلاصه رمان کلت طلایی :

دانلود رمان کلت طلایی :یگانه دختریک سردار به اجباربه راه خلاف کشیده میشه وبه یک قاتل تبدیل میشه حالا میخوادانتقام بگیره و…..پایان تلخ.

 

قسمتی از متن رمان کلت طلایی :

تو راه بیمارستان یهو یه خونه منفجر شد و یه دختر به عقب پرت شد.از ماشین پیاده شدم و رفتم طرفش.یگانه بود.بیهوش شده بود.هر دو رو بردم بیمارستان.یگانه رفته بود تو کما. نگاهی به سرهنگ کردم و بعد به آرتین- خوب…من بعد از اینکه خوب شدم رفتم خونه پدر یاشار.عکس یگانه رو دیدم.یگانه رنجبران همون صاحب کلت طلایی بود.همونی که گلوله ش تو بدن برادرش بود.ما…بعد از اینکه یگانه به هوش اومد متوجه شدیم که حافظه ش رو از دست داده. – و شما اونو تحویل مراجع قانونی ندادین؟ – اون…داشت آبروریزی می کرد تو بیمارستان و من مجبور شدم بهش دروغ بگم که من شوهرشم. – تو چی کار کردی؟ – قربان من مجبور شدم عقدش کنم…وگرنه بهمون اعتماد نمی کرد. – تو از کجا می دونی اون واقعا حافظه ش رو از دست داده بود؟ شاید ادا در میاورد. – نه قربان دکترش بهمون گفته بود که اون حافظه ش رو از دست می ده اما گفت دوباره بعد از چند وقت دوباره همه چی یادش میاد. – بقیه ش رو می شنوم. – خب…ما می خواستیم به محض اینکه اون حافظه ش برگشت ازش بازجویی کنیم اما اون به ما نگفت که همه چی یادش اومده.. – خب؟ 

خب اون کسائی رو که تو قتل برادرش سهیم بودن رو داره می کشه. – تو مطمئنی؟ – بله الان چهار نفرشون رو کشته. – تو می دونی چه کسائی تو قتل سرگرد رنجبران سهیمن؟ – نه قربان. – پس از کجا…؟ نامه یگانه رو نشونش دادم.سری تکون داد- شاید الان نه…اما بعد از تمام این جریانات شما یه چند وقتی باید بازداشت بشین تا بفهمین نباید دقیقا عکس دستورات عمل کنین.ملتفت شدین؟ من و آرتین با هم جواب دادیم- بله قربان.