کنت نعنایی | مریم مولایی

نام_رمان#کنت_نعنایی

نویسنده:مریم مولایی

ژانر:#عاشقانه #انتقامی

خلاصه رمان کنت نعنایی:

دانلود رمان کنت نعنایی:شایدنگاه اولت که پرغروربودمرابه دام انداخت،
یاشایدنگاه عاشقانه ات مراازخودبیخودکرد،فقط می دانم!من اسیرچشمان سیاه توشدم.تو چه؟مرادوست داری؟یافقط بازیچه ایی برای هوسهایت هستم.یاشایدهم این آدمیان هستن که نمی گذارن این من عاشق به تویی معشوق برسم . نمی دانم’ولی توبمان من لطیفم،شکننده ام کمکم کن. نگذار بازی هایی این زمانه مراتامرزنابودی ببرندواحساساتم رابه آتش بکشن
بعضی ازشعرهاوجملات داستان ک ستاره دار هستن متعلق به خوده نویسنده است.(هرگونه کپی برداری از رمان پیگرد قانونی دارد).

 

قسمتی از متن رمان کنت نعنایی:

نگاهی به سه در ی که اونجابودانداختم و پوفی کشیدم، الان من ازکجاتشخیص بدم کدوم آخریه؟
راهروی کوتاهی بود، یک در دروسط قرارداشت و دودردیگر دردوطرفش بودند.
ازهرطرف بخوای حساب کنی آخر ی و نمی تونستی تشخیص بدی.
بیخیالی گفتم و در سمت چپ و بازکردم که حمام و دستشویی بود، خب اینجاکه نمیتونست باشه.
رفتم سراغ دروسطی و بازش کردم درباصدای قیژ ی بازشد نگاهی به دیزاین اتاق انداختم و واردشدم
مستقیم به سمت میزتوالتی که روبروی دربودرفتم نگاهی به خودم انداختم حتی بدون آرایشم قشنگ
بودم، شایدخیلی زیبانبودم ولی صورت بانمک و جذابی داشتم و خودمم به قضیه واقف بودم.
همینجورداشتم خودم رونگاهی می کردم که صدای زنگ موبایلم بلندشد.
گوشیم رو ازتوی کیفم درآوردم و نگاهی به اسمی که روی گوشیم خاموش روشن می شدانداختم.

بادیدن اسمش قلبم به تپش افتاد و نفس کشیدن ازیادم رفت.
هیجان زده دکمه اتصال رو زدم و باصدای شادوشنگول گفتم:
_سلام.
ازپشت تلفن هم می تونستم لبخندزدنش رو حس کنم.
اونم متقابلا باصدای رسای گفت:
_سلام خانوم، کجایی دلم واست تنگ شده دلتنگ اون موهای فرفریتم.