کویر تشنه |مریم اولیایی

نام_رمان#کویر_تشنه

نویسنده:#مریم_اولیایی

ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان کویر تشنه:

دانلود رمان کویر تشنه:داستان درباره ی دختری به اسم مینا هستش که جدیدا با پسری به اسم عادل از یک خانواده ی ثروتمندی اشنا شده عادل قصد داره که با مینا ازدواج کنه ولی مینا عادل رو فقط واسه دوستی میخواد و قصد ازدواج با اونو نداره تا اینکه مینا پسر عموی عادل رو میبینه و عاشق اون میشه اما…..

قسمتی از متن رمان کویر تشنه :

آرش گفت: آاقای مهندس، من به درک والا و عشق واقعیتون به خونواده افتخار میکنم. این مسائل در دید من به سپیده خانم هیچ تأثیری نداره. من وقتی به سپیده خانم علاقه مند شدم، همهٔ این چیزها رو میدونستم. من به شما خیلی علاقه دارم و تو این مدت کوتاه خیلی بهتون انس گرفتم. دوست دارم عضو خونوادهٔ شما باشم، البته اگه به غلامی قبولم داشته باشین.
– ممنونم، پسرم. ما هم شما رو دوست داریم. تو پسر مقتدر و عاقلی هستی، و همین برای من کفایت میکنه. دختر من جون منه. به خاطر پونزده سالی که بالای سرش نبودم و نتونستم بهش محبت کنم، روش خیلی حساسم و آرامشش خیلی خیلی برام مهمه، آرش جون.

نمیتونم ناراحتی دخترمو ببینم. هر کاری لازم باشه میکنم تا اون پونزده سالو جبران کنم. دخترم فوق العاده با تربیته، فوق العاده با درکه، اما خیلی حساسه. نمیخوام تو زندگی با همسرش کوچکترین آزاری ببینه. البته خدا شاهده که سپیده رو هم خیلی نصیحت کردم و همسرداری رو یادش دادم. دیگه این گوی و این میدون.

من مایلم شما دو تا در خلوت با هم صحبت کنین و نظرتونو به ما بگین. دیگه بقیهٔ کارها با ما. در ضمن پیشاپیش بگم که سپیده تا قبل از اینکه شما تشریف بیارین از من گله میکرد که چرا میخواین منو شوهر بدین، من میخوام درس بخونم.

اینه که آرش جون، هر گلی زدی، به سر خودت زدی. من تعریف شما رو خیلی کردم.از اینکه پدر سفت و سخت گرفته بود و به غرور من ارج نهاده بود بر خود میبالیدم.
پدر آرش گفت: خیلی خب، پس آرش جون، دیگه خودت میدونی. نگی واسهٔ من نرفتین خواستگاری. بقیهاش به عرضهٔ خودت بستگی داره، بابا.
مادر گفت: میتونین برین اتاق سپیده و با هم صحبت کنین. سپیده جون، راهنماییشون کن، دخترم.
– اگه اشکالی نداره، بریم تو حیاط. اتاقم زیاد مراتب نیست.