گشت ارشاد |  freshteh_69

نام_رمان: #گشت_ارشاد

نویسنده: freshteh_69

ژانر:#عاشقانه #پلیسی 

خلاصه رمان گشت ارشاد :

شایسته نفیسی دختربزرگ شده در یک خانواده متعصب سعی داره راهشو از اونا جدا کنه ولی………پایان خوش.

 

قسمتی از متن رمان گشت ارشاد :

امیر حسین برای شایسته و خودش دو تا پیتزای مخلوط سفارش داد و بعد انتخاب مخلفاتش و پرداخت پول به سمت میز برگشت
همین که نگاهش به میز افتاد بلند شدن پسر و گذاشتن کارتش رو و چنگ زدن بی محبای شایسته و قاپیدن کارت و انداختنش رو توی کیفش دید
دیدن این صحنه برای امیر حسینی که توی غیرت و تعصب توی خانواده ش زبون زد بود واقعا غیر قابل تحمل بود.

تمام تنش گر گرفت و دستاشو مشت کرد و فشار داد ولی از راه دور هم میتونست نگرانی و ترس شایسته رو ببینه
تصمیم گرفت زود قضاوت نکنه و مثل مرد های دیگه داد و بیداد و خشم و عصبانیتشو قبل از روشن شدن موضوع پیش زنش نبره
به سمت شایسته رفت و با خونسردی و خشمی که به زور تحملش میکرد رو به روش نشست
شایسته با دیدن امیر خنده ی زورکی کرد از چهره ی امیر عصبانیتی رو ندید
نفس راحتی کشید و خدا رو شکر کرد که امیر شماره دادن پسره رو ندیده

امیر برای اینکه فکرشو اروم تر بکنه رو به شایسته گفت:راستی تو خودت مد نظرته کی عروسی مونو بگیریم ؟
شایسته از خداش بود زودتر از اون خونه ای که هیچ ارامش و امنیتی بهش نداده بود فرار کنه
با لبخند گفت:خوب به نظر من شهریور خیلی خوبه

امیر اوهومی کرد و گفت:اوکی پس چند ماهی وقت داریم تا قبل از ماه مبارک باید بیشتر کارامونو انجام بدیم
شایسته اوکی گفت و توی فکر فرو رفت منصور خان خیلی ذهنشو مشغول کرده بود باید یه جوری حسابی ازش زهر چشم میگرفت تا انقدر عذاب دیدن شکوفه رو نبینه.
غذا ها رو اوردن و هردو توی سکوت و هرکدوم تو فکر خودشون غذاهاشون رو خوردند.

بعد از تموم شدن غذا امیر به شایسته گفت که بیرون و کنار ماشین منتظرش بمونه
شایسته با تعجب به سمت ماشین رفت ولی نگاه خیره ش به امیر بود تا علت موندنش رو بفهمه
امیر به سمت پسری که به شایسته شماره داده بود رفت و کاملا خونسرد کارتشو نشون داد و گفت:فردا راس ساعت ۱۰ صبح اداره ی اگاهی باش قسمت مبارزه با مفاسد اجتماعی….