گلی در پیچک آتش و عشق | فاطمه سودی – آرزو جلالی

نام رمان:#گلی در پیچک آتش و عشق

نویسنده: فاطمه سودی – آرزو جلالی

ژانر:#عاشقانه 


خلاصه رمان گلی در پیچک آتش و عشق :

رمان گلی در پیچک آتش و عشق،داستان آهوی قصهء ماست که ۹ سال قبل بدست دشمن خونی پدرش ربوده شده، اما توسط برادران قَدَرش پیدا میشه.
اتابک بخاطر نقشه های ناتمامش دست بردار نیست و همه جا دنبال آهوست.
آهو بخاطر نجات جان خودش در اوج عزت و احترام، مجبور میشه با آرازِ زیبا و اخمو ملقب به هیولا، دوست خانوادگی و صمیمی شون همخونه بشه تا پدر و برادراش از خارج برگردن…….
عشقی مخفی و آرام به زیبایی در وجودشون لانه میکنه اما دو عاشق سرشار از دعوا و کل کل، حالا آرازِ غیرتی با چشمانی آتشین ………

 

قسمتی از متن رمان گلی در پیچک آتش و عشق  :

چشمام دو دو میزد. قفسه سینه ام چکش وار میکوبید. نفسهای بریده بریده ام، صورت پژمرده و زردم، جسم نحیفم، زیر فشار ترس و وحشت در حال پاشیدن بود، پاهام یاری نمیکرد چرا که دیگه نایی در خود نداشت.

توی دلم داد زدم: ای خداااااا بسه دیگه، نمیتونم ……….. نمیتوووووونم!!! دیگه نمیتوووووونم!

 هق هق گریه ام در میان نفسهای بریده ام گم شد. خسته شده بودم.

هرروز تا شب مثل کنیزهای مطبخی، در برابر لاشخورهایی با چشمانی بخون نشسته ، که هرلحظه روحمو خش میدادند، گرگ صفتانی که رحم و مروت و مردانگی رو در خود زنده بگور کرده بودند، کلفتی میکردم!

 صدای نکره ی کریم بگوشم نشست که داد زد: دختره یِ هرزه یِ پدرسگ، چرا اون تنِ لَشتو تکون نمیدی، یاا… تکون بخوررررر ببینم! تا کی میخوای کپه ی مرگتو بذاری؟!

 

دانلود رمان گلی در پیچک آتش و عشق | فاطمه سودی – آرزو جلالی

در حالیکه موهامو میکشید نالیدم: آی آی توروخدا …….. توروخدا…….. موهام کنده شد نکش، باشه غلط کردم ……….

کریم بدتر داد زد: ننه سکینه هووووووی زنیکه کجایی؟ بیا ببینم، پس تو اینجا چه غلطی میکنی؟ مگه نگفته بودم باید همه چیزو بهش دیکته کنی کفتارپیر!! بزنم استخوناتو له کنم عجوزه ی بد ترکیب ……. هنوزم که هنوزه این پدرسگ تنِ لَش که کار کردن بلد نیست!!!!

با نگاه خشمگین و شرورانه ای که بهم انداخت بلند گفت: هااااا چته؟ تنت میخاره؟ خسته ای؟ نه مثل اینکه لازمه باهات یه خورده کار کنم!  و با مشت لگد به جان نحیفم افتاد. 



دانلودستان

    • تعداد صفحات کتاب : 401 صفحه