گل سر شکسته | دخترعلی

نام_رمان: #گل_سر_شکسته

نویسنده: #دختر_علی

ژانر: #عاشقانه 

خلاصه رمان گل سر شکسته :

رخدادها چندان مهم نیستند، مهم افرادی هستند که آن رخداد را رقم می‌زنند یا به آن برخورد می‌کنند. حادثه‌ای کوچک، دو انسان اَز دو دنیاى متفاوت را رو در‌ روى هم قرار مى‌دهد؛ دو انسانى که دنیایشان حتى موازی هم نیست.گل سر شکسته روایت‌گر هرمز، مرد جوان مرفه‌ای است که با دردی عمیق در سینه به دنبال درمان می‌گردد و رویا دختری از طبقه‌ی نسبتا آسیب دیده‌ی جامعه که با یک حادثه‌ی کوچک در مسیر او قرار می‌گیرد. دو دنیای متفاوت. دو دنیا که حتی موازی هم نیستند، اما هرمز بدون توجه به تفاوت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به دنبال به دست آوردن رویا می‌باشد.

 قسمتی از متن رمان گل سر شکسته:

هرمز چتر سیاه و بزرگ را بالاى اتومبیل گرفت و منتظر پیاده شدن رویا شد. این توجه قند در دل رویا آب کرد. هرمز خیلى اهل حرف زدن نبود، اما کارها و عکسالعملهایش پر از حرف و توجه بود.
از میان دو نگهبان مسلح و درشتهیکل که نگاهى جدى و تیز داشتند، عبور کردند و وارد ساختمان شدند.
فضاى گرم شکلاتى و قهوهاى داخل جواهر فروشى با گچ برىهاى چشم نواز سقف وستونهاى آیینه کارى شده، هر فردى را به تحسین وادار مىکرد. ویترینها و مانکنهاى اطراف، انباشته از زیورآلات طلا و جواهر و سنگهاى گرانبهابودند.
مرد مسن و شیک پوشى، با احترام و لبخند که از نشانههاى یک فروشندهى خوب بود؛ به آنها نزدیک شد و با خم کردن خفیف سر به هرمز و رویا سلام و خیرمقدم گفت.
– سلام، خوش اومدین؛ در خدمتم آقاى صادقى.
رویا تعجب کرد که آن مرد هرمز را مىشناسد. او نمىدانست که براى خرید از این
مرکز خاص، نیاز به گرفتن وقت قبلى است.
هرمز تشکر کرد و از رویا پرسید:
– سرویس خاصى مد نظر دارى بگم بیارن یا مىخواى اول یه نگاه بندازى؟
رویا مشتاقانه پرسید:
– اشکال نداره اول ببینم؟
– نه راحت باش.
رویا مانند بیشتر همجنسانش از نگاه کردن به طلا و جواهر لذت مىبرد و دوست
داشت آنها را بر روى دست و گردن و گوشش تصور کند.
هرمز به مبلهاى شکلاتى نزدیک شد و روى یکى از آنها نشست. با لبخند نگاهى به
رویا انداخت که با دقت ویترین اول را مىدید.
گوشى را درآورد و مشغول صحبت شد.
– کارتها آماده شده؟
-… 
– خوبه، شب با پیک بفرست.
شماره دیگرى گرفت:
– ساعت ٩ منتظرم.
-… 
– همون آدرسى که دادم….