برای بستن ESC را بزنید

0 رمان با این موضوع در رمان دانلود پست شده:))

دانلود رمان امید رهایی (جلد اول) | deimos

امید رهایی (جلد اول) | deimos

نام رمان:#امید_رهایی

نویسنده: #deimos
ژانر:#تراژدی #جنایی #پلیسی #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان امید رهایی:

این داستان روایتی از زندگی‌نامه‌ی دختری است که با سلول به سلول بدنش تلخی سرنوشت را تجربه کرد. دختری به ظاهر معمولی، با سرنوشتی متفاوت و خاص که تنها آرزوی بزرگش داشتن یک زندگی همانند زندگی دیگر مردمان بود. دختری که ناخواسته معصومیت خود را می‌بازد و گناهکار می‌شود؛ اما چه چیز باعث این تفاوت‌ها شد؟ گناهکار واقعی داستان کیست؟

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

رمان معشوقه ی درد | خدیجه سیاحی -با فرمت اندروید و pdf

Mohammad.R 0 دیدگاه 139

معشوقه ی درد | خدیجه سیاحی

نام رمان:#معشوقه_ی_درد

نویسنده: #خدیجه سیاحی
ژانر:#عاشقانه

خلاصه رمان معشوقه ی درد:

 معشوقه ی درد داستان زندگی دختری را روایت می‌کند

که به خاطر رسم طایفه ی دلبر برادرش مجبور است از محبوب خود دل بکند و…!

قسمتی از متن رمان معشوقه درد:

موهایم را سه دسته و هر دسته را جدا شانه کردم.

با آرامش آنها را گیس کردم و از جا بلند شدم.

لباس مرتبی تنم کردم و با انداختن مانتو روی شانه‌هایم از اتاق خارج شدم.

مادر در آشپزخانه که در ضلع جنوبی حیاط جا خوش کرده در حال پخت و پز بود.

با دیدن من سرش را از لای در بیرون آورد: مادر: حوری زود برگردی ها، رضارو که می‌شناسی! 
حوری: چشم مادرِ من یکی دوساعته دیگه برمی‌گردم تنش را کامل از آشپزخانه بیرون آورد.

همان‌طور که در حال چک کردن سر و وضعم بود گفت: – نشه عین اون دفعه، رضااون سری پدرمو دراورد!

حوری: قول دادم دیگه، اگه اجازه بدی برم، زود هم بر می گردم زینب بیچاره زیر پاش علف سبز شد

مادر: خدا به همراهت مادر، مراقب خودت باش حوری: چشم، مراقبم آقا گرگه نیاد سر وقتم لنگه کفش مادر که به سویم پرت شد

به سرعت از جلوی چشم‌هایش ناپدید شدم تا بهانه جدیدی برای نرفتنم دست و پا نکند، از در آجری رنگ خانه بیرون آمدم.

زینب را جلوی در عاصی و منتظر در حالی که پیشانی‌اش از اخم چین خورده پیدا کردم،

محکم گونه‌اش را بـ ـوسیدم و قبل از اینکه حرفی بزند، گفتم: -شرمنده زینب مامانو می شناسی که!

زینب: توهم کشتیمون با این خانواده‌ات حوری: به خاطر روی ماهت می دم تعویضشون کنن پشت چشمی نازک کرد و به راه افتاد. اواخر اردیبهشت بود و هوا هنوز لطافت بهار را داشت.

گرچه زندگی در خوزستان یعنی داشتن تنها دو فصل در سال، یکی پاییز یکی تابستان اما از اواخر اسفند

تا اواخر اردیبهشت هوا عالی است و جان می دهد برای گشت و گذار. 
کوچه های قدیمی با بافت فرسوده را پشت سر گذاشتیم

و گه گداری با همسایه ها سلام و احوال پرسی می کردیم.

بلاخره بعد از ده دقیقه به نزدیکی سد رسیدیم که زینب ایستاد.

دست‌هایش را روی کمرش گذاشت و با چشم و حرف برایم خط و نشان کشید….

 

ادامه + دانلود

رمان فصل بادبادک ها | مهسا زهیری -با فرمت اندروید و pdf

Mohammad.R 0 دیدگاه 92

فصل بادبادک ها | مهسا زهیری

نام رمان:#فصل_بادبادک_ها

نویسنده: #مهسا زهیری
ژانر:#عاشقانه #اجتماعی#معمایی

خلاصه رمان فصل بادبادک ها:

شیده تنها وارث خانواده ی بزرگ عمادزاده ست که قبلاً ازدواج نا موفقی داشته و برادر جوانش رو ۵ سال پیش، در یک حادثه مشکوک از دست داده. حالا به نظر می رسه افراد متفاوتی با نیت های مختلف قصد نزدیک شدن بهش رو دارن. داستان پیرامون راز مرگ شهرام و روابط پیچیده ی سه خانواده (شریک) ثروتمند هست. در نهایت تصمیم گیری شیده، زندگی اون رو در تقابل با شیوه ی زندگی مادرش قرار میده…

قسمتی از متن رمان فصل بادبادک ها :

در اتاق با صدای قـژقـژ باز شد و من و مهرناز سکوت کردیم.
مهین خانوم با لبخند جلو اومد. 
نگاهم به ظرف‌های خوراکی های توی سینی افتاد که از مدل‌های مختلف بود.
سینی رو روی میز گذاشت و گفت: تو رو خدا تعارف نکنید. بفرمایید.
– ممنون. همه چی هست. چرا زحمت کشیدید؟

– چه زحمتی. نوش جان.
گاهی که برای رسوندن مهرناز سری به خونه‌شون می‌زدم، وضع همین بود. 
مهین خانوم هر چی تو خونه بود می‌آورد وسط که من رو حسابی خجالت زده می‏ کرد.
همین که بیرون رفت، مهرناز گفت: بخور دیگه. بعداً سر من غر می‌زنه.
به پوست میوه‌های توی ظرف اشاره کردم و گفتم: خوردم دیگه.
بعد از چند ثانیه به حرف اومد: نمی‌خوام بیرونت کنم ولی دیرت نشه.
خندیدم و گفتم: حوصله ندارم.
– تو که بالاخره می‌ری، حداقل زودتر برو که حاضر شی.
راست می‌گفت. دکمه‌های باز مانتوم رو بستم و بلند شدم. کیفم رو برداشتم و گفتم: تو هم که طبق معمول نمیای!
– «نادری» همینطوری چشم دیدنم رو نداره. اگه تو مهمونی خصوصی شون بیام که حتما اخراجم…

جرأت نداره.
و ابروم رو بالا انداختم. در رو باز کرد و آروم تر گفت: آره! جرأت داشت کھ راحت طلاقت نمی
داد.
– اون مربوط به شعور نداشته ش میشه نه جرأت….

ادامه + دانلود

دانلود رمان مرد گاریچی | فرشاد رجبی

Shokrollahpoor 0 دیدگاه 49

مرد گاریچی | فرشاد رجبی

نام رمان:#مرد گاریچی

نویسنده: #فرشاد رجبی
ژانر:#تراژدی #اجتماعی

خلاصه رمان مرد گاریچی:

می‌خواهد در روزهای پایانی عمر خود،چند ورق کاغذ را حیف گفتار خود کند، از بدو تولد، تا واپسین

لحظات عمر…

(بیشتر…)

ادامه + دانلود