برای بستن ESC را بزنید

سلام! تا الان 0 رمان توی رمان دانلود پست شده^_^

دانلود رمان خانم مدیر عامل| س.سپهر

خانم مدیر عامل| س.سپهر

نام_رمان#خانم_مدیر_عامل

نویسنده:#س.سپهر

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان خانم مدیر عامل:

دانلود رمان خانم مدیر عامل:رفتیم جلوتر که نسیم و بچه ها بودن. با همه سلام و علیکی کردیم و طبق معمول همگی از دیر اومدن من و مزدک شاکی بودن.نواب : این دو نفر کار همیشه شونه!آقای اقبالی : راست میگه خانم نواب … شماها دیگه شورشو درآوردین!خانم حق جو : آره دیگه … کلی منتظر شدیم.خلاصه هرکی یه چی میگفت. منتظر بودم ببینم نسیم چی میگه.با همون چشمهای وحشی و قیافه ی از خود راضیش ، ابروهاشو بالا داد و گفت :-اونوقت میگین اسم خانما بد در رفته!بعد بی توجه به ما ، دسته ی

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان پرستار من | گیسوی شب دنیا

پرستار من | گیسوی شب دنیا

نام_رمان#پرستار_من

نویسنده:#گیسوی_شب_دنیا

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان پرستار من :

دانلود رمان  پرستار من :دختری ۱۸٫٫٫٫شایدم ۱۹٫٫٫٫٫ولی خب کم سن ….فقط خودشو ……خودشو خدا …..پدرش خدا ….مادرش خدا ……تنهاییی واژه خوبی واسه توصیفشه …توصیف زندگی یگانه ….شاید بخواد این تهایی رو پر کنه …با چی ؟؟؟؟…. …درس خوندن …..کار کردن …..اما …….کار ….پرستاری …..پرستار کسی که حتی تو فکرشم تصور نمی کرد ….پرستار یه آدم ….پرستار یه مرد …..پرستار یه مرد ….همه طردش کردن …..اما یگانه …پرستار من!!!

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان آن سالها ۲ | صدف

آن سالها ۲ | صدف

نام_رمان#آن_سالها_۲

نویسنده:#صدف

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان آن سالها ۲ :

دانلود رمان آن سالها ۲ :مهناز پ س از خرو ج از ایران به فکر طلاق وکالتی می افتد و روی تصمیم خود بسیار پافشاری میکند ، اما با ناپدید شدن مهرداد ناگهان همه چیز بهم میریزد … .

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان آن سالها ۱ | صدف

آن سالها ۱ | صدف

نام_رمان#آن_سالها_۱

نویسنده:#صدف

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان آن سالها ۱ :

دانلود رمان آن سالها ۱ :مهناز دختری خوشبخت است و زندگی عادی خود را دارد . او دلباخته ی دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی میل نیست .
اما داستان از روزی شروع میشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری میکنند … .

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان الماس | شراره

الماس | شراره

نام_رمان#الماس

نویسنده:#شراره

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی #طنز

خلاصه رمان الماس:

دانلود رمان الماس :دختری از جنس شیشه
اما به ظاهر چون کوه
دختری با قلبی شکننده و کوچک
اما به ظاهر چون آسمانی پهناور
دختری با گذشته ای پر از مهتاب تنهایی
اما با ظاهر سرشار از آفتاب روشنایی
الماس سرگذشت یه دختره
از اون دسته ای که اغلب با کمترین توجه از کنارشون رد میشیم
از اون دسته ای که همه آرزو داریم که کاش ما جای اون بودیم…
همیشه فکر می کنیم بی غم ترین آدمای روی زمین هستند . . .

هیچوقت نمی فهمیم شاید اونا هم یه دردهایی دارن. . .
هیچوقت نمی فهمیم شاید اونا هم نیاز به یه تکیه گاه دارند . . .
هیچوقت نمی فهمیم اونا هم دلی دارن
شکننده تر از آینه…

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان افسانه و واقعیت | shamim708

افسانه و واقعیت | shamim708

نام_رمان#افسانه_و_واقعیت

نویسنده:#shamim708

ژانر:#عاشقانه #اجتماعی

خلاصه رمان افسانه و واقعیت :

دانلود رمان افسانه و واقعیت :یه دخترکه زخم زیادی از زندگی و خانوادش خورده برای همین به شدت از خانوادش دلخوره و تبدیل به یه دختر سرد ومغرورو
بی احساس شده…با خودش احد بسته به هیچ وجه به کسی اعتماد نکنه و وابسته نشه اما با یه تلنگر توی زنگیش همه چیز تغییر میکنه گرفتار عشقی میشه که نه باورش داره ونه میدونه که معشوقش از ۸ سال پیش دلشو بهش باخته…و این جاست که ماجرا شروع میشه و پسرداستان همه کار میکنه تا این دختر که تبدیل به کوه یخ شده رو به خودش علاقمند کنه و عشق پاکشو بهش ثابت کنه اما کارش انقدرا که فکر میکنه آسون نیست.

پدر ومادر پسره چون خانواده مذهبی و سر شناسی هستن به این باورن که این دختر لایق پسرشون نیست.اینجاست که همون یه شعله کوچولوییکه توسط پسره تو قلب دختره روشن شده بود هم خاموش میشه و دختر از خانوادش بیزار تر میشه چون با عث این تحقیر رو پدرش میدو نه که به خاطر حماقتش که ۱۰ سال پیش کرده بود. اما پسره اصلا قصد نداره که دوبارهاین دخترو که همه زنگیشه از دست بده… پایان خوش 

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان نوبت عاشقی | تکین حمزه لو

نوبت عاشقی | تکین حمزه لو

نام_رمان#نوبت عاشقی

نویسنده:#تکین_حمزه لو

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان نوبت عاشقی :

دانلود رمان نوبت عاشقی :با حسرت از ان سوی خیابان به تابلوی بزرگ وزیبای کتاب فروشی نگاه کرد ویاد روزهایی افتاد که در فضای خنک ومطبوع که انباشته از بوی کاغذ وصحافی بود کتاها را نگاه میکرد واز دنیای رنگارنگ جلدها به ورق های سفید وخطوط ریز وسیاه سرک میکشید . اه کشید وسر برگرداند تا سوار ماشینش شود اما با انگیزه ای ناگهانی از خیابان گذشت.چر باید عجله میکرد؟چکار مهم وبزرگی داشت؟ان او که هیچ دلش نمیخواست به خانه برگردد.هرچه دیرتر می رسید برایش بهتر بود لحظه ای پشت ویترین شیک ایستاد ونگاهی گذرا به جلد کتاب ها انداخت بعد به تصویر مبهمش در شیشه ی به دقت پاک شده ی کتاب فروشی نگاه کرد وبنا به عادت دستش ره دوطرف چادرش گذاشت وان را جلو کشید وبا انگشت اشاره موهای خیالی را زیر مقنعه سفت ومحکمش داد ونفس عمیقی کشید.بعد با طمانیه در کتاب روشی را هل داد وصدای موسیقی دل انگیزی از زنگ بالای سردر شنید وناگهان غرق در خوشی شد.چند نفری در کتاب فروشی بودند که توجهی به او که تازه وارد شده بود نمیکردند.
میز جلویش طبق روال همیشگی به عناوین تازه اختصاص داشت به اهستگی جلو امد وبه نام وعنوان ها زل زد.

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود