برای بستن ESC را بزنید

0 رمان با این موضوع در رمان دانلود پست شده:))

دانلود رمان کنت نعنایی | مریم مولایی

کنت نعنایی | مریم مولایی

نام_رمان#کنت_نعنایی

نویسنده:مریم مولایی

ژانر:#عاشقانه #انتقامی

خلاصه رمان کنت نعنایی:

دانلود رمان کنت نعنایی:شایدنگاه اولت که پرغروربودمرابه دام انداخت،
یاشایدنگاه عاشقانه ات مراازخودبیخودکرد،فقط می دانم!من اسیرچشمان سیاه توشدم.تو چه؟مرادوست داری؟یافقط بازیچه ایی برای هوسهایت هستم.یاشایدهم این آدمیان هستن که نمی گذارن این من عاشق به تویی معشوق برسم . نمی دانم’ولی توبمان من لطیفم،شکننده ام کمکم کن. نگذار بازی هایی این زمانه مراتامرزنابودی ببرندواحساساتم رابه آتش بکشن
بعضی ازشعرهاوجملات داستان ک ستاره دار هستن متعلق به خوده نویسنده است.(هرگونه کپی برداری از رمان پیگرد قانونی دارد).

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان جشن عروسی | مائده میرسنبل

جشن عروسی | مائده میرسنبل

نام_رمان#جشن_عروسی

نویسنده:مائده میرسنبل

ژانر:#عاشقانه #طنز

خلاصه رمان جشن عروسی:

دانلود رمان جشن عروسی: جشن عروسی… مهم ترین اتفاق در زندگی هر کس… همه ی زوج ها دوست دارند که اون روز براشون منحصر به فرد باشه. یک شغل وجود داره… طراح جشن عروسی! یک مدیر حرفه ای که مثل یه فرشته برای این زوج هاست. توی این صنعت رقابت زیاده و هر طراحی دوست داره بهترین باشه! آویسا یه مدیر جشن عروسیه و توی کارش موفقه. رقبای زیادی داره و همه دوست دارن اونو کنار بزنند، اما اون به این سادگی ها تسلیم نمیشه و با کمک دوستش به جنگ با این رقبا میره. همه چیز خوب پیش میره تا اینکه… ( ادامه اش رو دیگه باید منتظر باشید و همراه با من تا پایان بیاین!!! )… پایان خوش.

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان آی پارا | سمیه ف.ح

آی پارا | سمیه ف.ح

نام_رمان#آی_پارا

نویسنده:سمیه ف.ح

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان آی پارا :

دانلود رمان آی پارا :در مورد یه خان زاده ی آذری به اسم آی پاراست که در اثر ناملایمات زندگی و خیانت های اطرافیانش از محل زندگی خودش یعنی روستای کندوان به اجبار به عنوان خدمتکار به خونه یه خان زورگو به نام میرزا تقی خان ، به شهر اسکو می یاد و اونجاست که آی پارا نشون می ده با وجود رده ی پایینی که تو اون خونه داره هنوز هم خون یوسف خان تو رگاش جاریه و کل حکومت اون خونه رو عوض می کنه و تو این راه ، زندگی خودش و تک پسر خان ، یعنی تایماز رو دستخوش تغییر می کنه و…. 

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان اگر چه اجبار بود | nazi nazi

اگر چه اجبار بود | nazi nazi

نام_رمان#اگر_چه_اجبار_بود

نویسنده:nazi nazi

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان اگر چه اجبار بود :

دانلود رمان اگر چه اجبار بود:همه چیز برای من یک بازی بود.. یک بازی تلخ و اجباری..اصلاً نمیدونستم با این بازی چی به سر خودم و اون بیچاره میاد..فقط برام آبروی بابام مهم بود..اما اون بیچاره..!! تقصیری نداشت.. مجبور بودم در برابر نگاه های سرد و پرسشگرانش فقط سرمو بندازم پایین و سهم اون فقط سکوت بود..سکوت…!!صدای خرد شدن غرور و احساس و شخصیتشو میشنیدم..اما..کاری از دستم برنمیومد..خودمم بازیچه بودم! این لکه ی ننگی بود که داشت آبروی چندین ساله ی بابامو میبرد..چاره ای نبود..! نمیدونستم تا کی باید همدیگر رو تحمل کنیم..اما بد کردم باهاش! خیلی بد! اما هر چی بود..باید خودمو آماده ی یه زندگیه جهنمی و شوم که در انتظارم بود میکردم.. خودمو به تقدیر سپردم..هر چه بادا، باد….!!….دختری زجر کشیده…بی گناه مجازات میشود و در این مجازات پسری را هم با خود شریک میکند…نمیخواهد..اما برای حفظ آبروی پدرش مجبور میشود..همه چیز اجبار است…

پایان خوش.

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان کنار تو درگیر آرامشم | اسما ترابی

کنار تو درگیر آرامشم | اسما ترابی

نام_رمان#کنار_تو_درگیر_آرامشم

نویسنده:اسما ترابی

ژانر:#طنز 

خلاصه رمانکنار تو درگیر آرامشم : 

دانلود رمان کنار تو درگیر آرامشم :رمان درمورد عاشق شدن دوتا خواهر ودوتا برادره عشقی که پراز
دردسره عشقی پراز ماجراجویی………….

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان گره خورده | عاتکه.ز

گره خورده | عاتکه.ز

نام_رمان#گره_خورده

نویسنده:عاتکه.ز

ژانر:#عاشقانه #طنز

خلاصه رمان گره خورده

دانلود رمان گره خورده:داستان درباره ی دختریه به اسم نفس که طی یه حادثه مادرش رو از دست میده و برای ترم جدید وقتی وارد دانشگاه میشه …..

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود

دانلود رمان پرنسس قلعه | زهره شعر باف

پرنسس قلعه | زهره شعر باف

نام_رمان#پرنسس_قلعه

نویسنده:زهره شعر باف

ژانر:#عاشقانه 

خلاصه رمان پرنسس قلعه

دانلود رمان پرنسس قلعه:شهرزاد دختری که به خاطر تهیه مواد پدرش به مردی فروخته میشه که خیلی هوس بازه اما بهزاد پسری که خیلی مغروره شهرزاد رو میخره…
قسمتی از این رمان عاشقانه :

کت اسپرت مشکی رنگم رو تنم کردم.ادکلن تلخم رو به گردن مچ دستام زدم.سویچ ماشینم رو برداشتم و بدون بردن محافظ یا راننده سوار ماشینم شدم وبه راه افتادم.
جلوی ویلای اَردوان توقف کردم و چندتا بوق زدم.
چندی نگذشت که دوتا از نگهبان ها در رو باز کردن و بهم سلام کردن.
ماشین رو داخل ویلا بردم وازش پیاده شدم.

 

(بیشتر…)

ادامه + دانلود